یافتن پست: #قاعده

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/8 - 14:53
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/05/31 - 18:40
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/02/28 - 20:54
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مادرم نماز می خواند و من آواز !
.
.
عقایدمان چقدر فرق دارد !
او خدای خودش را دارد منم خدای خودم را !
خدای او بر روی قانون و قاعده است و از قدیم همین بوده !
خدای من بر اساس نیازم و تجربیاتم است و هر روز کامل تر از دیروز است !
او خدا را در کنج خانه و معجزه می بیند !
من خدا را در آسمان ها و درون خودم ! در قطره ای باران ، بغض هایی پر از اشک ، در شادی از ته دل ! در ثانیه به ثانیه زندگیم !
او جلوی خدایش سجده میکند !
ولی من در آغوش خدایم آرام میگیرم !
نمی دانم
خدای من واقعی تر است یا او !
دین من بهتر است یا او...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 17:36
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کلیپس جدید مخصوص فصل بارندگی رسید
ارتفاعش نیم متره از قله به سمت قاعده که میاد با یه شیب ملایمی حدودا 30 درجه شیروونی میشه
مخترعش از خونه های شمال کشور الهام گرفته.
شایعه شده یه بخاری برقی هم توش تعبیه شده که شخص ساکن کلیپس تا انتهای فصل زمستان هیچ مشکلی از نظر سیستم گرمایشی نداشته باشد.
خواهر!!! بدو بدو جا نمونی تا کی میخوای با این کلیپس های تابستونه بگردی؟!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 17:29
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
سنگ بزرگ را برداشت .دانستم سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است!اما وقتی سرم را شکست
فهمیدم که لر تابع هیچ قاعده و قانونی نیست {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/08/8 - 11:40
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
این قاعده ی بازی است . . . !
اگر دست دلتان رو شد که دوستش داری ، باختنت حتمی است . . .
مراقبِ آخرین جمله‌ی آخرین دیدار باشید ؛ دردش زیاد است !
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 19:00
+2
nanaz
nanaz

گاهی عشق را پشت واژه های خواهر و برادری مخفی می کنیم.
انگار قاعده این دنیاست...
و عمری ست که عشق تنهاست


دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 18:28
+5
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

این قاعده بازی است

اگر دست دلتان رو شد که دوستش داری

باختنت حتمی است

مراقب آخرین جمله ی آخرین دیدار باشید !
دردش زیاد است ...


دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 12:38
+2
saman
saman



گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود





وان چنان پای گرفتست که مشکل برود






دلی از سنگ بباید به سر راه وداع




تا تحمل کند آن روز که محمل برود






چشم حسرت به سر اشک فرو می‌گیرم




که اگر راه دهم قافله بر گل برود






ره ندیدم چو برفت از نظرم صورت دوست




همچو چشمی که چراغش ز مقابل برود






موج از این بار چنان کشتی طاقت بشکست




که عجب دارم اگر تخته به ساحل برود






سهل بود آن که به شمشیر عتابم می‌کشت




قتل صاحب نظر آنست که قاتل برود






نه عجب گر برود قاعده صبر و شکیب




پیش هر چشم که آن قد و شمایل برود






کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست




مگر آن کس که به شهر آید و غافل برود






گر همه عمر ندادست کسی دل به خیال




چون بباید به سر راه تو بی‌دل برود






روی بنمای که صبر از دل صوفی ببری




پرده بردار که هوش از تن عاقل برود






سعدی ار عشق نبازد چه کند ملک وجود




حیف باشد که همه عمر به باطل برود






قیمت وصل نداند مگر آزرده هجر




مانده آسوده بخسبد چو به منزل برود



دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 13:44
+4
صفحات: 1 2 پست بیشتر

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ