گفتم : دل ميخري؟!


پرسيد چند؟!


گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.


خنده کرد و دل ز دستانم ربود


تا به خود باز آمدم او رفته بود دل


 ز دستش روي خاک افتاده بود


جاي پايش روي دل جا مانده بود



3 امتیاز + / 0 امتیاز - 1392/08/07 - 17:33 در کافه تنهایی

(3 )