تا زمانی که حدود رو رعایت می کنی دوستمی دوستت دارم در غیر این صورت بد عصبی میشم.به ضرر خودته

امتياز پروفايل

[بروز رساني]
+98

آخرين امتاز دهنده:

امتياز براي فعاليت

مشخصات

موارد دیگر
آفلاين مي باشد!
بازديد توسط کاربران سايت » 106985
♥ نگار ♥
23225 پست
زن - متاهل
1371-09-06
حالت من: شاد
ليسانس
خانوم خونه
ايران - تهران
با همسر
فراري
نميکشم
دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شرق
شیمی محض
خانواده ام،همسرم.دوستانم(مجازی و حقیقی)
از این خوشگلا
از اون ماشینا
N_negaram@yahoo.com
9092301202

اينها را ايگنور کرده است

توسط اين کاربران ايگنور شده است

دوستان

(220 کاربر)

آخرین بازدیدکنندگان

گروه ها

(43 گروه)
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/1 - 19:44
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
همه چیــــــــز را هم

که تقصیر من بیندازی...

عاشــــــق شدن من

تقصیر توستــــــ!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/1 - 19:43
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/1 - 19:41
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سلامتیه اونی ک وقتی بغلش میکنی همه وجودت میلرزه...
نه ازترس یا لذت عشق بازی...
واسه وحشت از فردای بدون اون !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/1 - 19:37
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/1 - 19:36
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به بعضیا باید گفت عزیزم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

..

..

.
.
.
.
.


.به بعضیا هم نباید گفت عزیزم
والا به همه که نباید گفت ((:
دیدگاه  •   •   •  1392/09/1 - 19:32
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1392/09/1 - 19:30]
دیدگاه  •   •   •  1392/09/1 - 19:28
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/1 - 19:26
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
راز خوشبختی زندگی مشترک زن و شوهری بیش از 60 سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز؛ یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد. در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از او قطع امید کردند. در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع و رجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش را آورد و نزد همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید. پس از او خواست تا در جعبه را باز کند. وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی و مقداری زیادی پول پیدا کرد. پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود. پیرزن گفت: «هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید. او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم ساکت بمانم و یک عروسک ببافم.» پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و سعی کرد اشک هایش سرازیر نشود. فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود. از این بابت در دلش شادمان شد. پس رو به همسرش کرد و گفت: «این همه پول چطور؟ پس اینها ازکجا آمده؟» در پاسخ گفت: «آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست آورده ام.»
دیدگاه  •   •   •  1392/09/1 - 19:22
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/1 - 19:07
+3