♥ نگار ♥
با نگاهی سرد و خسته چگونه توانیم به مرگ این قصه رسیم بگذار به انتها برسیم بعد بشكنیم سكوت را بهانه نكن خستگی دلیل از پا ماندن نیست به جای من قفل سكوتم را بشكن مرا دریاب
♥ نگار ♥
شب به هنگام خوابیدن
سنگینی سکوت فریاد می کند
آنگاه به یادت
کاغذ و قلمی بر می دارم
و شعر های تــــــــــــــــــو را
بر روی آن
مکرر می نویسم.
♥ نگار ♥
خوش به حال کسایی که اگرهم اشتباهی میکنند.دستشون ،قلمشون،ذهنشون،زبانشون،بیانشون،فریادشون،بیشترازاینکه به سمت توجیح بره،به سمت فکر کردن به اشتباهه میره وبعدهم اینکه حداقل سکوت می کنند.به جایی که دادو بیداد کنند.اگرهم عذرخواهی نمیکنند،حداقلش اینکه سکوت میکنند. لای سکوتشون دنبال این میگردند،که چرا،دلیل اشتباهه چیه؟این رو از خدا بخواهیم تو این ماه.که از جسارت های این شکلی،جرات های این شکلی ،شهامت های این شکلی رو به دلمون بده.که اگه اشتباهی کردیم.مردونه وایسیم.وبگیم که اشتباه کردیم.آدم رو محبوبتر میکنه.شک نکنید.
♥ نگار ♥
پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود
در یخچال را باز می کند
عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند
پسرک این را می داند
دست می برد بطری آب را بر می دارد
کمی آب در لیوان می ریزد
صدایش را بلند می کند:چقدر تشنه بودم
پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است
♥ نگار ♥
عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی كنی...
آن وقت است كه دیگر عشق نیست صدقه است...
♥ نگار ♥
چه تناقض تلخی شده ام..!!
دلم شور میزند.
اما دستانم " نمک " ندارند...!
♥ نگار ♥
قیافه ام تابلو شده بود !!!
گفتند : چی میکشی ؟؟؟
گفتم : زجر ...
گفتند : نه، یعنی چی مصرف میکنی ؟؟؟
گفتم : زندگی ...