♥ نگار ♥
دیشب اینترنتم قطع شد
رفتم یه ذره باخانواده نشستم،باهاشون آشناشدم به نظرآدمای خوبی مینان!!!!
♥ نگار ♥
با بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از قدیما میگفت، همینطوری که تعریف میکرد یه دفه زل زد تو چشم یکی از نوه هاش و پرسید: عزیزم مگه عقد کردین؟؟ با تعجب جواب داد نه!! ننه روشو برگردوند و اخمی کرد و زیر لب گفت: یاد اون زمون بخیر تا کسی خونه شوهر نمیرفت نه ابرو بر میداشت نه سرخاب سفیداب میکرد!! سریع رفتم نشستم کنار همون کسی که ننه ازش سوال کرده بود،،توی گوشش گفتم: تا ننه نفهمیده پسری بلند شو برو بیرون!!!
♥ نگار ♥
قطارا از همه بیشتر الزایمر دارن
خودشون میگن هو هو
بعدش میپرسن چی چی ؟