چقدر خوشحــ ــال بود شيطــ ــان وقتے سيبــ را چيدم …
گمان مے كرد فريب داده استــ مرا
نمے دانستــ تو پرسيده بودے :
مرا بيشتر دوستــ دارے يا ماندن در بهشــ ــتــ را
دختري به كوروش كبير گفت:
من عاشقت هستم
كوروش گفت:
لياقت شما برادرم هست كه از من زيباتر است
و پشت سرت ايستاده....
دختر برگشت و ديد كسي نيست
كوروش گفت:
.
.
.
.
.
اگر عاشقم بودي... پشت سرت را نگاه نميكردي.....!!