یکی از دانشمندان گوش بزرگ و درازی داشت.شخصی از راه استهزا و مسخره به او گفت: -گوشهای شما برای یک انسان خیلی دراز است! دانشمند گفت:بله...گوشهای شما هم برای جثه یک الاغ کوتاه است!
یکی از دانشمندان گوش بزرگ و درازی داشت.شخصی از راه استهزا و مسخره به او گفت: -گوشهای شما برای یک انسان خیلی دراز است! دانشمند گفت:بله...گوشهای شما هم برای جثه یک الاغ کوتاه است!
یارو تو جهنم بوده سرشو میکنه تو بهشت میگه آب جوش نمیخواین؟ میگن نه، میگه پس یه موز بده
یارو میره تو داروخانه و می پرسه شما ” اسید استیل سالیسیلیک ” دارید؟ فروشنده میگه: منظورتوت آسپرینه؟ جواب میده : آره خودشه ؛ اسمش همش یادم میره !
چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی !!!
چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟ دوره ارزانی ست چه شرافت ارزان، تن عریان ارزان، و دروغ از همه چیز ارزان تر آبرو قیمت یک تکه ی نان و چه تخفیف بزرگی خورده ست قیمت هر انسان...
برگیر دل و . در بر دلــــــــدار بیا با ساغــری از می توای یار بیا ساز دل ما کوک زآوازهء توست با یک غــــــــــزل ناب بدیدار بیا
تا آخر عمر در دلــــم خواهی ماند تنها تو چراغ محفلم خواهی ماند ای پاکترین زلال جــــــــوشان دلم ای آینه در مقابلــــم خواهی ماند
خدایا این دلــم غمگینه امشب که بار غصه ام سنگینه امشب ندارم طاقت این رنــــج و غم را دلم از خون غم رنگینه امشب
شـراب عشق تنها توئی شمع وگل وپروانه ام تنها منم کـزعشق تودیـوانه ام تنها توئی جا م شراب عشق من تنها منم کـزجا م تومستا نه ام
گنجینه رازی است بهر مویت وز آن موی هر چنبره ماری است به گنجینه رازت ای سیب بهشتی به لب و گونه گلگون داغ است دل لاله که دیوی زده گازت در خویش زنیم آتش و خلقی به سر آریم باشد که ببینیم بدین شعبده بازت کبک و بره شاید به سر سفره شاهان درویش تو سر کن به همین نان و پیازت صد دشت و دمن صاف و تراز آمد و یک بار ای جاده انصاف ندیدیم ترازت شهری به تو یار است و غریب اینهمه محروم ای شاه نبازم دل درویش نوازت سید محمد حسین شهریار