یکی بود ... یکی نبود
دسته:گوناگون
57 کاربر

2820 پست

       
شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت،
لیک شعری نسرود،
نه که معشوقه نداشت،نه که سرگشته نبود،
مدتی بود دگر کوچه ی مهتاب خیابان شده بود

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

یکی بود ... یکی نبود

گروه عمومی · گوناگون· 57 کاربر · 2820 پست
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم

دل که بیمار شد از دست رقیبان مددی

تا طبیبش بسر آریم و دوایی بکنیم

آن که بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت

بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم

خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجا است

کادر آن آب و هوا نشو و نمویی بکنیم

مدد از خاطر رندان طلب ای دل ورنه

کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم

سایر طایر کم حوصله کاری نکند

طلب از سایه میمون همایی بکنیم

دلم از پرده بشد حافظ خوش گوی کجا است

تا بقول و غزلش ساز و نوایی بکنیم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 10:39
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده ام

آه از این یوسف که من در پیرهن گم کرده ام

وحدت از یاد دوئی اندوه کثرت میکند

در وطن ز اندیشه غربت وطن گم کرده ام

چون نم اشکی که از مژگان فرو ریزد به خاک

خویش را در نقش پای خویشتن گم کرده ام

از زبان دیگران درد و دلم باید شنید

کز ضعیفی هاچو نی راه سخن گم کرده ام

موج دریا در کنارم از تک و پویم مپرس

آنچه من گم کرده ام نایافتن گم کرده ام

عدل حایل نباشد زندگی موهوم نیست

عالمی را در خیال آن دهن گم کرده ام

تا کجا یا رب وی دوزد گریبان مرا

چون گل اینجا یک جهان دلق کهن گم کرده ام

شوخی پرواز مننگ بهار نازکی است

چون پر طاووس خود را در چمن گم کرده ام

چون نفس از مدعای جست و جو آگه نیم

این قدر دانم که چیزی هست و من گم کرده ام

هیچ جا بیدل سراغ رنگها رفته نیست

صد نگه چون شمع در هر انجمن گم کرده ام
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 10:36
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

هر آنچه در پشت سر داریم و هر آنچه که در پیش رو داریم در قیاس با آنچه که در درون ما نهفته است، حقیر و ناچیز است.

دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 23:38
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
ضعیف ترین کلمه حسرت است، آن را نخور.

سست ترین کلمه غرور است، آن را بشکن.

لطیف ترین کلمه لبخند است، آن را حفظ کن.

صمیمی ترین کلمه دوست است، او را فراموش نکن ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 23:35
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
زندگی با همه ی وسعت خویش؛

مسلک ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست

اضطراب و هوس و دیدن و نادیدن نیست

زندگی خوردن و خوابیدن نیست؛

زندگی ، جنبش و جاری شدن است

زندگی، کوشش و راهی شدن است؛

از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که خدا میداند
دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 23:32
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
سحرگاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گلها هدیه می بخشد

به آن محراب پاکش آرزو کردم برایت :

خوب دیدن ....

خوب بودن .....

خوب ماندن را ..........
دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 23:29
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

شاید آن سوی تمام اما و اگرها، خورشید از سمت دیگری طلوع کند.

دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 23:25
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
فراموش کرده ام

پیراهن کبود پر از عطر خوش را

برداشتم که باز بپوشم پی بهار

دیدم ستاره های نگاهت هنوز هم

در آسمان آبی آن مانده یادگار

آمد به یاد من که ز غوغای زندگی

حتی تو را چو خنده فراموش کرده ام

آن شعله های سرکش سوزان عشق را

در سینه گداخته خاموش کرده ام
دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 23:22
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
تو که داری میبافی

طناب داره منو

میاری صندلی و

دفتر شعره منو

فقط بزار یه امشبو

من بمونم با خودم

بپرسم ازین همه شعر

چرا من عاشقت شدم

تو که داری توی دلت

نفرین واسه فردای من

چرا میبندی با نفرت

دو دست و دو پای من

نگران منو خودت نباش

من میمونم با نفرینات

دیگه نخون دیالوگ و

ثمر نشسته تمرینات
دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 23:19
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
کسی چه می داند

شاید، این قدر

همدیگر را دوست نمی داشتیم

اگر از دور

به تماشای روح هم نمی نشستیم .

کسی چه می داند

اگر آسمان ما را جدا نمی کرد

شاید، این قدر

به هم نزدیک نبودیم !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 23:16
+4