کودکی که گناه خویش را بدون پرسش ما به گردن می گیرد
در حال گذراندن نخستین گام های قهرمانی است
کودکی که گناه خویش را بدون پرسش ما به گردن می گیرد
در حال گذراندن نخستین گام های قهرمانی است
هر مرگ اشارتی است به حیاطی دیگر.....
از کسی نمی پرسند چه هنگام می تواند خدانگهدار بگوید
از خویشتنش نمی پرسند زمانی به نگاه باید بپذیرد
وداع را در دل مرگ را فرو ریختن را تا دیگر بار بتواند که برخیزد
ماهی هاچقدراشتباه میکنند،
قلاب علامت کدامین سوال است که بدان پاسخ میدهند؟!...
آزمون زندگی ما پر از قلابهاییست که وقتی اسیر طعمه اش میشویم
تازه می فهمیم ماهیها بی تقصیرند!
سکوتم را دوست دارم
زیرا در آن هزاران فریاد نهفته است.
و تو ای مهربان!
فریادم را از سکوتم و از چشمان خسته ام بخوان و مرا یاری کن
پرواز نمی کنم زمان را نکُشید
این بال من آه آسمان را نکُشید
درخویش سکوت می کنم بعدازاین
در حنجره آواز بنان را نکُشید
کاش میشد تا خدا پرواز کرد
پای دل از بند دنیا باز کرد
کاش میشد از تعلق شد رها
بال زد همچون کبوتر در هوا