یکی بود ... یکی نبود
دسته:گوناگون
57 کاربر

2820 پست

       
شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت،
لیک شعری نسرود،
نه که معشوقه نداشت،نه که سرگشته نبود،
مدتی بود دگر کوچه ی مهتاب خیابان شده بود

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

یکی بود ... یکی نبود

گروه عمومی · گوناگون· 57 کاربر · 2820 پست
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

کودکی که گناه خویش را بدون پرسش ما به گردن می گیرد
در حال گذراندن نخستین گام های قهرمانی است

دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 16:10
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

در تمام رنج های که می بریم ، صبر اوج احترام به حکمت خداوند است .

دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 16:08
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

هر مرگ اشارتی است به حیاطی دیگر.....
از کسی نمی پرسند چه هنگام می تواند خدانگهدار بگوید
از خویشتنش نمی پرسند زمانی به نگاه باید بپذیرد
وداع را در دل مرگ را فرو ریختن را تا دیگر بار بتواند که برخیزد

دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 16:07
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ماهی هاچقدراشتباه میکنند،
قلاب علامت کدامین سوال است که بدان پاسخ میدهند؟!...
آزمون زندگی ما پر از قلابهاییست که وقتی اسیر طعمه اش میشویم
تازه می فهمیم ماهیها بی تقصیرند!

دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 16:06
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
شب است و مثل هر شب انتظار است

دلم با هر تپش لحظه شمار است

اگر بر قاب عکست لکه افتاد

مقصر گریه های بی اختیار است
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 16:04
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دوری از چشم تو انگار شده تقدیرم

آخرش پشت همین فاصله ها میمیرم

ای چرخش چشمای تو سرچشمه هستی

ما محو تو هستیم تو حیران که هستی ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 16:03
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

سکوتم را دوست دارم
زیرا در آن هزاران فریاد نهفته است.
و تو ای مهربان!
فریادم را از سکوتم و از چشمان خسته ام بخوان و مرا یاری کن

دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 16:01
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

پرواز نمی کنم زمان را نکُشید
این بال من آه آسمان را نکُشید
درخویش سکوت می کنم بعدازاین
در حنجره آواز بنان را نکُشید

دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 16:00
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

کاش میشد تا خدا پرواز کرد                                        
پای دل از بند دنیا باز کرد                    
کاش میشد از تعلق شد رها                                    
بال زد همچون کبوتر در هوا

دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 15:58
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
آسمان رنگ شب یلدا گرفت

یاد تو آمد به قلبم جان گرفت

تا سحر غم با دلم هم خانه شد

از فراغ تو دلم دیوانه شد

یاد تو چندی است مهمانم شده

خاطراتت آفت جانم شدم

هر چه میگویم سخن از یاد تو است

در سکوت من فقط فریاد تو است
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 15:57
+4