یکی بود ... یکی نبود
دسته:گوناگون
57 کاربر

2820 پست

       
شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت،
لیک شعری نسرود،
نه که معشوقه نداشت،نه که سرگشته نبود،
مدتی بود دگر کوچه ی مهتاب خیابان شده بود

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

یکی بود ... یکی نبود

گروه عمومی · گوناگون· 57 کاربر · 2820 پست
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:50
+8
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:48
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:45
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:44
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:42
+5
be to che???!!
be to che???!!

چـــﮧ ڪسـے مے گـويدتنهـآ زَنآלּ تـَלּ مـے فُروشنـد

زَنآنـےرآ مـے شنآسَم ڪـﮧبــﮧ قيمَتــِ گَزافـے تَـלּ مـے خَرند

بـــﮧ قيمتــِ زِندگـے

بآنــو

تو مآنـدے بـــﮧ پآےآبرويتــبـــﮧ پآےفَرزندتــ

امآمَـردتو جِلـوه هآفروختــ و نگآه هآ خَـريد اززنآלּ هَـرزه

برآے توقيصـر بود و غِيرتــ

برآے زنآלּ خيآبآלּ ڪـوهے از هَـوس

تَنـےلَشبود روے تَختـ ازخَستگـے انزآل

و تو بـــﮧ عشقَش خَستگـے هآ رآ فرامـوشمـے ڪردے

طـے مے ڪردتنـــﮧعُريآלּ هَرزه هآ را

و تـو طـے مـے ڪشيـدے ڪـﮧڪدبآنوے خآنـــﮧ اشبآشـے

عَرق مـے ڪرد ازشُعلـــﮧ هآے هَـوس

و تو گَرمـآےشُعلـــﮧ هآي گآزرا بـــﮧ جآלּ مـے خَريدے

بَرآے لحظـﮧ اے لبخَنـدش

سآعتـ هآ ڪنـآرِ ميـز شآممُنتظـربودے

و او دَر حآلكثافت كاريبا مُنشـے اش بود

آرے اين استـ رآز آלּ حَلقــﮧ ڪـﮧفُــروغمے گُفتـ

حلقــﮧ بَردگـے ڪـﮧ تو بدستـ ڪردے...!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:33
+5
be to che???!!
be to che???!!
3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:31
+4
be to che???!!
be to che???!!
در خاطري كه تو هستي

 


 ديگران


 


 محكومند به فراموشي !


 


 اين را به همه بگو ...!


 

دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:30
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
ماندم به خماری که شراب تو بجوشد

پس مست شود در خم و از خود بخروشد

آنگه دو سه پیمانه از آن می که تو داری

با من به بهایی که تو دانی بفروشد

مستم نتوانست کند غیر تو بگذار

صد باده به جوش اید و صد بار بکوشد

وقتی که تو باشی خم و خمخانه تهی نیست

بایست دعا کرد که سرچشمه نخوشد

مستی نبود غایت تأثیر تو باید

دیوانه شود هر که شراب تو بنوشید

مستوری و مست تو به یک جامه نگنجد

عریان شود از خویش تو را هر که بپوشد

خاموش پر از نعره ی مستانه ی من ! کو

از جنس تو گوشی که سروش تو نیوشد ؟

تو ماده ی آماده دوشیدنی اما

کو شیردلی تا که شراب از تو بدوشد ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 09:02
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دلخوشم با کاشتن هر چند با آن داشتن نیست

گرچه بی برداشت کارم جز به خیره کاشتن نیست

سرخوش از آواز مستان در زمستانم که قصدم

لانه را مانند مور از دانه ها انباشتن نیست

حرص محصولی ندارم مزرع عمر است و اینجا

در نهایت نیز با هر کاشتن برداشتن نیست

سخت می گیرد جهان بر سختکوشان و از آنروز

چاره ی آزاده ماندن غیر سهل انگشاتن نیست

گر به خاک افتم چو شب پایان چه به از آنکه کارم

چون مترسک قامت بی قامتی افرشاتن نیست

از تو دل کندن نمی دانم که چون دامن ز عشق است

چاره دست همتم را جز فرونگذشاتن نیست

سر به سجده می گذارم با جبین منکسر هم

در نماز ما شکستن هست اگر نگذاشتن نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 09:00
+6