کافه تنهایی
دسته:شعر و ادبیات
53 کاربر

3174 پست

       
اشعار خودم و دیگران
سخنان بزرگان
جملات عاشقانه
حرفهای دلتنگی
سخنان فلاسفه
------------------
پسندیدم یادت نره

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

کافه تنهایی

گروه عمومی · شعر و ادبیات· 53 کاربر · 3174 پست
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاهی

شلوغی پیاده‌رو بهانۀ خوبی‌ست

که دست‌های کسی را برای همیشه گم کنی

درست در لحظه‌ای که تکه‌ای از دوستت دارم هنوز در دهانت است.....
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 21:03
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
همیشه آنقدر ساده نرو،مگذر

لااقل نگاهی به پشت سرت كن......

شاید كسی در پی تو میدود و نامت را

با صدای بی صدایی فریاد میزند....!

وتو....هیچ وقت او را ندیده ای.
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 21:02
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 21:00
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آسمان گفت که امشب ، شب توست
سرخی صورت گل ، از تب توست
آنچه تا عشق مرا بالا برد
بوسه گاهیست که نامش لب توست
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 20:59
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در کف‌مان کلیدی است

که قفلش را

گم کردیم.



آبی در هواست

که مَشربه‌یی نداریم.



کلماتی

که مدادی نداریم.



آوازی

که دهانی نداریم.



ساعتی

بی عقربه.



دستی

و تنی نداریم.



آیا زمان

به انتظار کسی خواهد ماند

با سوزنبانی که در جوانی خود مرده است . .
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 20:58
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هیچ نیایشی بزرگ تر و عمیق تر از شاد بودن وجود نداره ...

هیچ شکری نمی تونه جای شادمانی و لبخند رو بگیره...

چرا که شادی یگانه نشانه راضی بودن از زندگی است ...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 20:57
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
روزگار غریبی است نازنین...
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد... شاملو
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 20:55
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من هم شبی به خاطره تبدیل میشوم
خط میخورم زهستی و تعطیل میشوم
من هم شبی به خواب زمین میروم فرو
بر دوش خاک حامله تحمیل میشوم
من هم شبی قسم به خدا مثل قصه ها
با فصل تلخ خاتمه تکمیل میشوم
قابیل مرگ، نعش مرا میکشد به دوش
کم کم شبیه قصه هابیل میشوم
حک میکند غروب، مرا شاعری به سنگ
از اشک و آه و خاطره تشکیل میشوم
یک شب شبیه شاپرکی می پرم ز خاک
در آسمان به آیینه تبدیل میشوم
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 20:53
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بابام داشت به دوستش شنا یاد میداد

گفت حالا پاهای عقبتو تکون بده !
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 20:51
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مجنون به قصه ی خود باز گرد اینجا لیلی با همه ی مجنون ها محرم است به جز مجنون خودش !!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 20:50
+4