چه فرقی هست بین من که اینجام و تنهام و قلبم پر ز نامردی های دنیاست ، با تو دلبر شیرین زبانم که غرق عشق و مستی میشوی و میروی و پشت پا میزنی به هرچی که داشتیم !؟
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم … خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم … خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو میمیرم … در این تنهایی مطلق که میبندد به زنجیرم
بعضی ها ، هیچ وقت آدم نمی شوند ! در چرخه ی تکامل … چگونه ظاهرِ آدم یافتند ، نمیدانم ! خصلتشان زخم زدن است ! و خراشیدنِ روح ! حالا تو بگو ، چگونه در کنارِ چنین گرگهایی .. اگر چنگ در نیاوری ! دوام می یــابــی !