کافه تنهایی
دسته:شعر و ادبیات
53 کاربر

3174 پست

       
اشعار خودم و دیگران
سخنان بزرگان
جملات عاشقانه
حرفهای دلتنگی
سخنان فلاسفه
------------------
پسندیدم یادت نره

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

کافه تنهایی

گروه عمومی · شعر و ادبیات· 53 کاربر · 3174 پست
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 12:05
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 12:03
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 12:00
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
این پست را ســــــکوت می کنم تو بنویس !

تــــــــو بنویس ...

از دلتنگی هایت از دردهایت، از حــــرف هایت ...
از هرچه دلت می گوید
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:56
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خودم را بردم به ایستگاه قطار

دورترین بلیت را خریدم

و تا آخرین لحظه

ماندم و برایش دست تکان دادم ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:54
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:53
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
باران را به خانه دعوت کردم
آمد، ماند،‌ و رفت،
شاخه گلی برایم جا گذاشته بود.

آفتاب را به خانه دعوت کردم
آمد، ماند، و رفت،
آینه کوچکی برایم جا گذاشته بود.

درخت را به خانه دعوت کردم
آمد، ماند، و رفت
شانه سبزی برایم جا گذاشته بود.

تو را به خانه دعوت کردم
تو، زیباترین دختر جهان!
و آمدی
و با من بودی
و وقت بازگشت
گل و آینه و شانه را با خود بردی،
و برای من شعری زیبا
زیبا جا گذاشتی و من کامل شدم.

شیرکو بیکس
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:15
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دووووور شد

و رفتنش را

جاده

یکطرفه قضاوت کرد

مانده بودم

میان چرخ های سنگین ِ سکوت ،جدایی ، رفتن ،

بی برو/ برگـــــــــــــــــــرد لعنتی !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:12
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من سر ما خورده ام

نه از برف یا پنجره های نیمه باز

نگاه تو وقتی رفتی

دستانت به نشانه ی خدا حافظ

و لبانت که بی بوسه بسته شدند

همه یخبندان را توجیه می کرد و من

سر ما خورده ام در یک تابستان پر از خورشید...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:08
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یک رقص دونفره
در تاریکی شب
زیر نور ماه
وقتی نور شمع ها
در تب و تاب است
نوای موسیقی
نوازش می کند گوش را
و گلهای روی میز…
گلهای رزِ روی میز…
گلهای رزِ سرخِ روی میز…
عطرشان پر کرده فضا را
دستانی که حلقه شده بدورت
پا هایی که تعقیب می کنند
لحظه به لحظه
هر قدمت را
چشمانی که مرور می کنند
خط به خط اندامت را
و لبانی که گره میخورند
گه گاه ، در لبانت…
بگذار خاطره سازیم
از این شب
از این شب که در آنیم
کس چه می داند
فردا شاید
نه من باشم و نه تو
زمانی برای اما و اگر نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:05