چراغ دل تاریکم از این خانه مرو ، آشنای تو منم بر در بیگانه مرو ، شمع من باش و بمان نور ز تو اشک ز من ، جانفشان تو منم در بر پروانه مرو ، سوختی جان مرا آه مکن ، اشک مریز ، از بر عاشق دلداده غریبانه مرو .
یارم از من بی سببب رنجید و رفت / گریه را دید و بر من خندید و رفت وقت رفتن دیگر از ماندن نگفت / قصه ناگفته ها را نشنید و رفت تشنه بودم همچو دشتی پر عطش / مثل باران بر تنم بارید و رفت گل فراوان بود از باغ من / غنچه ای نشکفته را برچید و رفت . . .