آدمها دست به دست هم می دهند… دو دسته می شوند… آنها که نمی فهمندت… آنها که نمی پذیرندت… و بعد تو محکوم می شوی به نقص… گوشه گیری… به سیگار و فنجان قهوه ی تلخِ روی میــــز…!
قهوه را خورد و فنجان را شکست چای را نوشید و لیوان را شکست عاشقش بودم، دل من را شکست او نمک خورد و نمکدان را شکست حال، او هست لایقِ آنچه که هست لایقِ بودن با آدمهای پَست من هم مست از مِی و سیگار بدست زیرسیگاریم کجاست؟! یادم آمد، لعنتی آنرا شکست! پُر زِ خاکستر شده این قاب عکس.. راستی عکسمان را یادت هست؟؟ این یکی به دست من خواهد شکست…!