♥ نگار ♥
من محو تماشاتم
تو فکر یکی دیگه
من پای قدمهاتم
mary jun
ب خاطراتت بگو اینقدر توی دستو پای من نباشند
دیروز یکبار دیگر جلوی همان نیمکت همیشگی زمین خوردم
fereshte
آمدی چه زیبا... گفتم دوستت دارم ... چه صادقانه پذیرفتی...چه غریبانه... آغوشم برایت باز شد...چه ابلهانه...باتو خوش بودم چه کودکانه... همه چیزم شدی چه زود....به خاطر یک کلمه مراترک کردی... چه نا جوانمردانه...نیازمندت شدم چه حقیرانه... واژه ی قریب خدانگهدار به میان آمد چه بی رحمانه... و من سوختم و من سوختم و من........ و لعنت به من..........................