mohsen
عشــــق یعنــــــی :اون مـوقـعی که تــو از پشت بغلم میکنی و سَرتو میــــذاری رو شونمــــو، لب هاتـــو می چسبونی بـــه گردنـم و یــه نفـــس عمیــق میکشی آهسته در گوشم میگی : میدونستـی عاشـق بوی تنتــم
محمد
مـــــورد داشتیم طرف پشـــت نیـــسانــش نوشـــته :
خــــریــــد آهن آلات و ضایعات بــــهــانس تو کـــوچه ها دنـــــبال تو میگــــــــــردم!
محمد
آدم وقتی فقیر میشود خوبیهایش هم حقیر میشوند اما کسیکه زر دارد یا زور دارد عیبهایش هم هنر دیده میشوند و چرندیاتش هم حرف حسابی به حساب می آیند
mohsen
ای کاش میشد امشب قبل از خواب یہ گوشہ ای نوشت:
خدایا از آدمای دنیات خستم...
فردا بیدارم نکن
محمد
این روزا وختی با یکی دست میدی
بعدش باید انگشتاتو بشمری ببینی همه رو پس گرفتی یا نه!