یافتن پست: #ات

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شب هایم ...
درد دارند...
وقتی که ندانم...
چراغ اتاقش را...
کدوم لعنتی خاموش میکند...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/25 - 15:10
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
امروز...
خاطراتت را سوزاندم...
اما بوی خوش هیزمش...
بیقرارم کرد...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/25 - 15:06
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سریال ساختن تو هر قسمتش یا یکی فلج میشه،یا کور میشه،یا ماشین میزنه با کاردک از رو آسفالت جمعش میکنن،یا صاعقه میزنه از وسط دو نیم میشه ؛ بعد اسمشو گذاشتن:
"شاید برای شما هم اتفاق بیفتد" !!!
خو لامصب شاید واسه خودت اتفاق بیفته،
شاید واسه عمت اتفاق بیفته،
شاید واسه [!] اتفاق بیفته....
وااااااااااااااااااااالا
دیدگاه  •   •   •  1392/07/25 - 14:53
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاهى انقدر رو دور بدبیارى هستى که اگه بى حرکتم یه جا بشینى ممکنه میز همینجورى بلند بشه بیاد پایه شُ محکم بزنه به انگشت پات و برگرده سر جاش . . . :|
دیدگاه  •   •   •  1392/07/25 - 14:37
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
التیامی نیست

سوز سرمای اتاقم را

ماه پاییزی هم

کاسه‫ اش یخ بسته بر تاق بلند شب.

گریه هم

ـ چند روزی هست ـ

احوالی نمی‫گیرد....!!!

...

راستی،

خورشید در دستهایت هست...!؟!؟
دیدگاه  •   •   •  1392/07/25 - 14:27
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شکایت از کسی نکن اگه ی روز دلت شکست
اینم تقاص اون دلی که ی عمری رو به پات نشست
دیدگاه  •   •   •  1392/07/25 - 14:17
+2
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/07/25 - 13:32
+1
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


آدامس زیباترین استادمعنویت است ازکودکیمان به مامی آموزد هیچ شیرینی ای ماندگارنیست....


دیدگاه  •   •   •  1392/07/25 - 13:03
+2

یادم آید روز دیرین


خوب وشیرین


اول ترم


وقت بسیار درس اندک …


حال اینک روز آخر


روز تلخ امتحانات


آخر ترم


وقت اندک


درس بسیار ، درس بسیار ، درس بسیار !


 

دیدگاه  •   •   •  1392/07/24 - 22:31
+3
يكي از فانتزيام اينه كه يه پيرمرد پودار تصادف كنه من برسونمش بيمارستان و نجاتش بدم اونم با بچه هاش مشكل داشته باشه تمام زندگيش به نام من بزنه و بميره .وقتي بچه هاش منو پيدا ميكنن كه پولا بگيرن همه چيز بندازم جلوشون بگم برداريد نامردها اوني كه با ارزش بود پدرتون بود


دیدگاه  •   •   •  1392/07/24 - 21:18
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ