یافتن پست: #ات

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از تفریحات بچگیمون این بود که وقتی زنگ مدرسه رو میزدن هرچی صدا بلد بودیم و تو ذهنمون بود درمیاوردیم یَک حالی میداد ! حس میکردیم تو جنگلیم همراه با دوستای میمونمون
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 18:50
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دستاتو تو رویا همش میگیرم

توخوابم غریبه ها میخوان تو رو ازم بگیرن

دستامو محکم تر بگیر عزیزم

اونای که پاپیچت شدن خدا کنه بمیرن

فاصلمون طولانیه اما هنوز تو قلبم

امیددارم حرف دلم به دست تو رسیده

چشمای من هیچ موقع بارونی نبوده

اما این مدت اشکام به خدا امونمو
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 18:37
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مردانــه کــه دلت بگیـــرد کــدام زن میخواهــد آرامــت کند…؟


مردانــه که بغض کنے چه زنے توانایے آرام کــردنت را دارد…؟


مــرد که باشــے حق ایــن ها را نــدارے…


مــرد که باشے حـق ات فقـط در دل نگـهداشتن است….


مــرد که باشے از دور نماے ِ کوهـے را دارے , مغـرور و غمگیـن و تنهـا….


مــرد که باشے شـب که دلت بگـیرد


بیچـاره میشـوے...بیچــاره
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 18:31
+2
بهناز جوجو
بهناز جوجو

” خداحافظی ات “ عجب خرابه ای به بار آورده است ! نگاه کن … مدت ها در تلاش اند مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون کشند …

دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 13:14
+6
بهناز جوجو
بهناز جوجو

قدیما به کسی که به پات می نشست میگفتن ” وفادار ” الان میگن "سیریش"!

دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 13:00
+6
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 12:06
+6
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 11:38
+6
roya
roya
از این پس خالی به دست می زنیم که در یاد بماند به هیچکس نصیحت نکنیم،،


ادما در هر اتیشی که هستند باشند ما فقط نگاه می کنیم،،


دیگه مهم نیست برای دوست رگ پاره کنیم،،خون جاری شو،، ودل را به اتش بکشیم،،


هرچی که بود تمام شد دیگه به هیچ کس از ادما ودوست خوبی نمی کنیم،،


پس با تمام وجودی که هست از همه چی می گذریم،،


ومی گویم******بـــــــی خـــــیــــال هـــــمـــه********
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 10:49
+6
roya
roya
میدونم یکی از از آن روزهای مبهم دور
وقتی جلوی تلویزیون روی کاناپه لم داده ای
و احتمالا بچه هات از سر و کولت بالا می روند
درست همان لحظه که قرار است احساس خوشبختی کنی،
ناگهان …
“یاد و خاطره ی من به سینه ات چنگ می زند”
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 10:24
+5
roya
roya

 
قابل توجه لنگیا:دقیق بخونیدلطفا:




یه سوال از لنگيا ببينم تا حالا براتون اين سوال پيش نيومده که با اينکه تيم شما سال 1342 تاسس شده ولي چرا تاريخ اولين دربي برگزار شده سال 47 بوده ؟ نه واقعا براتون سوال نشده ؟ خيلي خب من جواب سوالتونو ميدم :


لنگي جان اينارو بخون بعد بيا بشين به ما بگو دسته سومي .. آره عزيزم ما يک سال با يک توطئه از قبل برنامه ريزي شده مستقيم فرستادنمون دسته 3 ... و سال بعدش هم چون مشخص شد مسئولين چه گافي دادند مستقيم از دسته 3 برگردوندنمون به ليگ برتر ... اما اگه نميدوني بدون که اگه ما يک سال دسته 3 کشور بوديم .. شما 5 سال دسته 2 تهران تشريف داشتيد و آروزي صعود به ليگ دسته اول تهران رو 5 سال با خودتون به يدک ميکشيديد . شما در بين سالهاي 42 تا 47 اونجا ميزيستي ...
باشگاه الکي ورزشي پرسپوليس متعلق به شرکت سي آر سي در سال 1342 به دست علي عبده تاسيس شد .. در اون زمان اين باشگاه بيشتر در ورزش بولينگ ( بولينگ عبده ) فعال بود و يه تيم فوتبال سوراخ هم داشت که در دسته 2 تهران بازي ميکرد . پرسپوليس تيمي بود که 4 سال در رده دهم و يازدهمي دسته 2 تهران دست و پا ميزد و توان صعود به دسته اول رو نداشت و تنها بازيکني که از اون دوران باقي مونده محمود خوردبينه که چند وقت پيش سرپرست پرسپوليس بود ... در سال 1346 پس از انحلال باشگاه شاهين ... علي عبده که ميبينه تيمش توان صعود به دست بالاتر رو نداره از اين فرصت استفاده ميکنه و با التماس و عجز به مرحوم پرويز دهداري سرمربي وقت شاهين اکثر بازيکنان بزرگ اين تيم رو به پرسپوليس مياره همچنين اين تيم بي نوا براي تقويت بيشتر خودش بازيکنان ديگه اي رو از تيمهايي از قبيل کيان - شهباز و پيکان به تيم خودش اورد. .. و يک سال ديگه در دسته 2 فعاليت کرد و بالاخره سرانجام پس از 5 سال و به لطف بازيکنان اون تيمها و البته کناره گيري چند تيم دسته 2 تونست به ليگ دسته اول تهران صعود کنه ... و سرانجام پرسپوليس در سال 1347 اولين حضور خودش رو در ليگ دسته اول تهران جشن گرفت


حالا جوابتونو گرفتید؟

دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 10:06
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ