یافتن پست: #ات

مهسا
مهسا
دیل لسیدن بهتل از هلگز نلسیدن است ( علی دایی فردا در مصاحبه با مطبوعات)
{-54-}{-54-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:07
+5
ronak
ronak
ميگويند زمان طلاست...
اما من چشيدم...
دروغ ميگويند زمان آتش است...
گذرا نيست..
ثانيه به ثانيه اش ميسوزاند و تا به شعله ات نکشد نميگذرد...
5 دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:06
+6
مهسا
مهسا
@moricarlo @ ronak @ asall @abbasv6
سال 90 هم رفت و سال 91 ازراه رسید.
ارزوی بهترینارو برای شما دوستان عزیزم دارم..
و ارزو دارم همونطور که سال جدید میشه افکارمم جدید بشه
طاقت شنیدن انتقاد داشته باشیم..
ادمارو بر اساس اون چیزی که هستند قظاوت کنیم.
قبل از اثبات حقیقت پیش داوری نکنیم..
به ظاهر دوست نباشیم
بلکه در عمل ثابت کنیم که یه دوست واقعی هستیم ...
{-7-}{-7-}{-7-}{-2-}{-2-}{-2-}{-35-}{-35-}{-35-}
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 23:53
+8
مهسا
مهسا
طی یک عملیات مخفیـانه و کـاملا زیرکـانه تونستم از مخفیگاه آجیل های شب عیدمون که مامانم جـاسازی کرده بود با خبر بشم و بهشون دستبرد بزنم ....{-11-}{-2-}{-7-}حالا هم الفــــــــــــــــــــــــــرار{-5-}{-21-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 23:14
+7
Alireza
Alireza
دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جا هست. به جای آن که جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خودتان را بیابید.«چارلی چاپلین»{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:59
+7
علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
پيغام گيره تلفني يه بچه لات:
حاجيتون رفته ددر، بعد از سوت بلبلي فرمايشتون رو بگين، جيک ثانيه جرينگي تيليف ميزنم ، جمال تو عشق در بست ، زت زياد .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:39
+3
علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
آدم به شش دلیل شانس آورده! چون حوا نمی تونسته بهش بگه:

1.من ادمت کردم
2.برو از شوهر مردم یاد بگیر
3.دیشب کجا بودی
4.پولاتو دادی مامانت
5.مامانم اینا
6.چرا به اون زنیکه نگاه کردی؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:36
+2
sahar
sahar
زبان چ ناتوان است ک نمی تواند دوستت دارم را ب تو آنگونه ک باید بگوید...


تو از چشمهایم بخوان...


برقشان را ببین...


این همان عشق توست...


هر روز بزرگ تر می شود... هر روز بیشتر فرو می رود در رگ هایم... نه... الان ب تک تک سلول های مغز استخوانم هم نفوذ کرده...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:18
+12
علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
حالا که فرقـی نمیکنـد کنـارت ایستـاده باشـم یا نه

بگـذار همه چیـز را از وسط قیچـی کنـم تـا تـو ...در

نیمـی باشـی، من ... در نیمـی دیگـر. راستـی ... با

دستـی که روی شـانه ات جـا گذاشتـه ام چـه می کنی؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:17
+2
reza
reza
در صفحه ی شطرنج زندگیم تمام مهره هایم مات مهربانیت شد و من با اسب سفید قلبم به سوی تو تاختم تا بگویم شاه دلم دوستت دارم .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:12
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ