یافتن پست: #ات

sasan pool
sasan pool
میخواهم یادت را طلاق دهم...!!!
ولی چکار کنم که از عهده مهریه سنگین خاطراتت بر نمی آیم..!!!‬{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:29
+1
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
شیوا : اعتراف می کنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام ، تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه ! تازه هی چند بار پشت سر هم این کار رو کردم ، چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:38
+2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
ستاره : اعتراف می کنم یه بار اتو کشیدن موهام یک ساعت طول کشید ، چون موهام بلند بود ، بعد از کلی کیف کردن و احساس رضایت ، نگاه کردم دیدم اتوی مو خاموشه !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:34
+3
ronak
ronak
مـیـخـوای بـا مـوهـات بـالـش درسـت کـنـی.................
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:05
+4
نیوشا
نیوشا
واقعا این همه ادم با محبت رو تو جامعه میبینی اشک شوق تو چشمات باید جمع بشه .
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 11:09
+11
mina_z
mina_z
سعی کن با سرعت زیاد بگی
“کانال ِ کولر، تالار ِ تونل”
بعد از ۶ بار تکرار سوتی هاتونو بنویسید!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 11:06
+8
☺SAEED☻
☺SAEED☻
فقط تو ایران ازین اتفاقات میوفته:دی
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 11:03
+8
☺SAEED☻
☺SAEED☻
تجربه نشون داده وقتی با دوستت دعوات میشه تازه میفهمی چقدر از اسرار زندگیت با خبر بوده !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 10:15
+7
حمید
حمید
کلمات انگلیسی با تعبیر فارسی! ( بسیار خنده دار ) (ادامه مطلب در دیدگاه){-26-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 01:13
+2
parnian
parnian
سال 1391 تو تاکسی
راننده: آقا لطفاً پول خورد بدین! ربع سکه! نیم سکه! ندارین؟…
مسافر: شرمنده، من فقط طرح قدیم دارم!
راننده: این تراول مال کی بود؟ آقا گوشه نداره! لطف کن عوضش کن!… این میلیونی رو کی داد؟! من که گفتم خورد ندارم!…
مسافر: آقا من هر روز دارم این مسیرو می‌آم! روزی صدهزارتومن گرون می‌شه! شما دویست تومن گرونش کردین؟!
... راننده: خانوم کرایه‌ش همینه! قبل از پل هشتصد تومن، بعد از پل یه میلیون. اینجا تعرفه‌ش تو موبایلم هست، بذار آپدیتش کنم.
یه مسافر دیگه: آقا واسه صدتومن ارزش نداره، فشارتو می‌بری بالا! بده بهش بره. من حساب می‌کنم!
راننده: برو خانوم! برو بقیه شو بنداز صندوق صدقات!
مسافر درو محکم می‌بنده، می‌گه: برو گم شو! داهاتی!
راننده یه آهی می‌کشه می‌گه: ببین چجوری جلو این همه مسافر من‌و سکه‌ی بهار آزادی یه پولم کرد...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 01:04
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ