یافتن پست: #ات

ronak
ronak
مناجات غضنفر: خدايا گناهانم را نديده بگيرهمانگونه كه دعاهايم را نشنيده ميگيرى !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 21:49
+8
مهسا
مهسا
یه روزایی هست که یهو قصد می کنی اتاقتو مرتب کنی... همه ی وسایلتو که می ریزی بیرون تازه می فهمی چه غلطی کردی{-3-}{-7-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 21:44
+8
مهسا
مهسا
ازتسمشس (Eztesmeshes) یعنی چه؟! ... ... واژه ای که یک مکانیک اصفهانی هنگام اشکال پیدا کردن تسمه اتومبیل به کار می برد!{-7-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 21:40
+7
مهسا
مهسا
فکر نکن جدایی ما مثل نادرو سیمینه که خرس طلا بگیره به ما دسته بیلم نمیدن برگرد سر زندگیت(اتمام حجت غضنفر با زنش که قهر کرده بوده){-20-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 21:36
+7
امید
امید
یه روز بهم گفت: «می‌خوام باهات دوست باشم؛آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»
یه روز دیگه بهم گفت: «می‌خوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام»
یه روز دیگه گفت: «می‌خوام برم یه جای دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه
بعد كه همه چیز روبراه شد تو هم بیا آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»
یه روز تو نامه‌ش نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا كردم آخه می‌دونی؟من اینجا خیلی تنهام»
براش یه لبخند كشیدم وزیرش نوشتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»
یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت:
«من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی كنم آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»
براش یه لبخند كشیدم و زیرش نوشتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»
حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم
و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که نمی دونه
(من هنوز هم خیلی تنهام)
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 21:34
+7
ronak
ronak
پيرزنه تو اتوبوس هی میگفته

نی نای نا نای نی نای نای

همه هم دست ميزدن براش

بعد يهو دست می کنه تو کيفش

دندوناشو در مياره ميگه نياوران نيگه دار !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 21:29
+7
امیرحسین
امیرحسین
برای کیا اتفاق افتاده؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 21:26
+7
ebrahim
ebrahim
می دانید داستان " گربه را دم حجله کشتن" چیست؟

میگویند در ایام قدیم دختری تندخو و بد اخلاق وجود داشته که هیج کس حاضر به ازدواج با او نبوده است.
پس از چندی پسری از اهالی شهامت به خرج می دهد و تصمیم می گیرد که با وی ازدواج کند.
بر خلاف نظر همه ، او میگوید که میتواند دخترک را رام کند.

خلاصه پس از مراسم عروسی ، عروس و داماد وارد حجله میشوند و ...... .

چند دقیقه از زفاف که میگذرد پسرک احساس تشنگی میکند .
گربه ای در اتاق وجود داشته از او میخواهد که آب بیاورد. چند بار تکرار میکند که ای گربه برو و برای من آب بیاور.
گربه بیچاره که از همه جا بی خبر بوده از جایش تکان نمی خورد تا اینکه مرد جوان چاقویش را از غلاف بیرون می کشد و سر از تن گربه جدا میکند.

سپس رو یه دختر میکند و میگوید برو آب بیار....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 21:24
+6
parham
parham
تعمیرات مدل ایرانی‌:

۱-درشو باز کردن و فوت کردن.

۲-زدن(مثل تو سر تلوزیون زدن).

۳-کامل باز کردن و دوباره بستن.

۴-محکم تکون دادن !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 21:16
+6
ronak
ronak
حيف نون تو اتوبوس میگوزه !میندازنش پایین.
میگه واقعا مردم اعصاب ندارنا قدیما میخندیدن!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 21:02
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ