یافتن پست: #ات

مهسا
مهسا
نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد ! امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 17:58
+9
مهسا
مهسا
چه سخت است ، تشیع عشق بر روی شانه های فراموشی و دل سپردن به قبرستان جدایی وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست ، تا رهگذری ، بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 17:54
+8
امیرحسین
امیرحسین
دمشوووووووووووووووووووون گرررررررررررررررم :)
اتحاد به این میگن
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 17:31
+3
مهسا
مهسا
عجب رسم عجیبی .... بچه که بودیم ؛ از تکلیف می ترسیدیم ! بزرگ شدیم از بلاتکلیفی..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 17:15
+5
مهسا
مهسا
هــر کی عـــاشق میـشه میگه :مـیمـیرم بـــرات؛ چـــرا نمیگه می مـونم بـــاهـات ؟{-36-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 17:14
+5
mina
mina
ادره کل آموزش پروش اعــــــلام کرد:با تـــوجـــــــه به بارش سنگین برف و لغزندگی سطح معابر،جهت حفظ سلامتی دانش آموزان،دانشجویـان،کارمـندان،کسبه،ورزشکاران،هنرمندان،و کلیه مسلمانان جهان اجماعا صلوات
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 17:07
+3
مهسا
مهسا
لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارندحاضرم تمام هستیم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 16:58
+4
ebrahim
ebrahim
شکسپیر میگه:هر وقت زنت گریه میکنه بدون میخواد خرت کنه و هر وقت میخنده بدون خرت کرده..!!
یه همچین آدم با فهم و کمالاتی بوده شکسپیر
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 14:33
+5
امیرحسین
امیرحسین
خبرنگارميپرسه : گوسفندات چي ميخورن؟
چوپان ميگه سفيدا يا سياها؟
خ ميگه: سياها ...
چ ميگه: علف
خ ميگه:و سفيدا ؟
چ ميگه: اونا هم علف
خ ميپرسه : شب اونا رو كجا نگه ميداري؟
چ ميگه:سفيدا يا سياها ؟
خ ميگه:سفيدا ...
چ ميگه: تو يه خونه ي بزرگ
خ ميگه: و سياها ؟
چ ميگه : اونا رو هم توهمون خونه ي بزرگ
خ ميپرسه:وقتي بخواي تميزشون كني چطوري اينكاروميكني؟
چ ميگه: سفيدا يا سياها ؟
خ ميگه: سياها ...
چ ميگه : باآب اونا رو ميشورم
خ ميگه:و سفيدا؟
چ ميگه: اونارو هم با آب ميشورم
خبرنگاره عصبانی ميشه به چوپانه ميگه :توچرا اينقد نژادپرستي ميكني هي ميگي سفيد ياسياه ؟؟؟
چوپانه ميگه:آخه سفيدا مال منن
خبرنگارميگه :و سياها ؟
چوپانه ميگه :اوناهم مال منن...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 14:17
+4
ronak
ronak
دختر:بابا می تونم برم پیش دوستم درس بخونم؟

بابا : نه نمیشه برو اتاقت درس بخون.

دختر:چرا آخه بابا؟

پدر:واسه اینکه سالها پیش مامانت هم میومد پیش من درس بخونه !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 14:11
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ