یافتن پست: #ات

Ali
Ali
از نظر انسانها سگها حيواناتي با وفا و مفيد هستند

ولي از نظر گرگها، سگها گرگهايي بودند که تن به بردگي دادند

تا در آسايش و رفاه زندگي کنند!

( چگوارا)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 20:03
+3
محمد
محمد
گاهی اوقات فکر کردن به بعضی ها ، ناخودآگاه لبخندی روی لبانت می نشاند ، دوست دارم این لبخند های بیگاه و آن بعضی ها را
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 20:00
+3
امید
امید
فلسفه الاکلنک ، اثبات بزرگيِ کسي است که فرو ميشيند

تا ديگري پرواز را تجربه کند . . .
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 19:57
+2
poria
poria
[!] سرش میخوره به میلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو میشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز میكنه میبینه ملتی كه واستادن بالا سرش میله رو گرفتن، میگه: ولش كنین ببینم چی میگه!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 19:44
+1
امیرحسین
امیرحسین
کدوماتون از این کار لذت می برین؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 19:28
+5
poria
poria
رشتیه به زنش میگه : شب حجلمون ( زفاف ) رو یادته ؟ میگه : آره , جات واقعا خالی بود
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:48
+1
mehdy
mehdy
آبادانیه میاد تهران سوار اتوبوس میشه بلیط آبادان میده راننده بهش میگه این مال آبادان تو تهران اعتبار نداره میگه وولک خوب نگاه کن روش نوشته آبادان و حومه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:48
+1
امید
امید
شعری بسیار زیبا از حمید مصدق و پاسخی زیباتر، از فروغ فرخزاد به این شعر زیبا...
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پِی من تند دوید سیب را دست تو دید ,تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پِی من تند دوید
سیب را دست تو دید ,غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز ،سالها هست که در گوش من آرام ،
آرام , خش خش ِ گام تو تکرار کنان ،
می دهد آزارم
و من
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:44
poria
poria
اصفهانیه قله اورست رو فتح کرد.بهش میگن انگیزه ات چی بود؟؟ میگه خدا لعنت کنه کسی رو که گفت اون بالا نذری میدن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:42
امید
امید
زن عشق می كارد و كینه درو می كند ...
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.
می تواند تنها یك همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!
در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...؟
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد
شریعتی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:31

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ