یافتن پست: #ات

ronak
ronak
پشت در اتاق عمل وایستادم منتظر دکترم که برم برای زایمان پرستاره اومده نگام میکنه میگه زاءو شمایی؟… میگم پـَـ نـَـ پـَـ خواهرمه.. ترسیده منو فرستاده جاش!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 14:59
+4
ronak
ronak
تو اتاق عمل نوزاد تازه به دنیا اومده به دستیار میگم چاقو رو بده میگه میخوای بند نافو ببری؟ پـَـَـ نَ ـَـَــــ میخوام رقص چاقو کنم از مامان بچه شاباش بگیرم!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 14:49
+3
ronak
ronak
فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت. هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید. وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند. هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست. و اما خبر بد این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود. هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه... ..................... حالا من کى مى تونم برم خونه‌م
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 14:42
+1
ronak
ronak
[ زی ذی نامه ] الهی ! به‎ ‎مردان درخانه ات. به آن زن ذلیلان فرزانه ات . به آنانکه در بچه داری تکند. یلان عوض کردن پوشکند . به آنانکه باذوق وشوق تمام . به مادرزن خود بگویند : مامان . به آنانکه دامن رفو میکنند. زبعد رفویش اتومیکنند. به آن قرمه سبزی پزان قدر . به آن مادران به ظاهرپدر . الهی ! به آه دل زن ذلیل . به آن اشک چشمان ممد سبیل ! که ما را براین عهد کن استوار! ازاین زن ذلیلی مکن برکنار.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 13:32
+5
ronak
ronak
اگه پسرا با جنبه بشن چی میشه؟؟؟؟؟ 1- بوی ترشی کشور رو بر می داشت (لذا مشکلات زیادی برای شهرداری پیش می یومد) 2- ازدواج برای دختران تبدیل به ارزو و رویای شبانه می شد 3- شوهر مثل قند و پنیر کوپنی می شد و صف های طولانی برای گرفتن آن به وجود می امد پس به این نتیجه می رسیم که: پسر ها همین طور بی جنبه باقی بمونن هم برای دخترا بهتره هم برای تمدن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 13:27
+5
ronak
ronak
مرد آمد و دردی به دل عالم شد ، از روز ازل قسمت زن ها غم شد در دفتر خاطرات حوا خواندم جانم به لبم رسید تا آدم ، آدم شد.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 13:23
+4
ronak
ronak
اگر پول و پله ندارید ؛ برای عاشق شدن زیاد عجله نکنید ، تا ترم ۶ و ۷ وقت دارید (اتحادیه ی دانشجویان)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 12:16
+6
ronak
ronak
در Romantic
خدایامن دلم قرصه کسی غیرازتوبامن نیست خیالت اززمین راحت که حتی روزروشن نیست کسی اینجا نمیبینه که دنیازیرچشماته یه عمره یادمون رفته زمین دارمکافاته فراموشم شده گاهی که این پائین چه هاکردم که روزی بایدازاینجابازم پیش توبرگردم خدایاوقت برگشتن یه کم بامن مداراکن شنیدم گرم آغوشت اگه میشه منم جاکن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 12:02
+3
ronak
ronak
در Romantic
دل این کلمه ی بی نقطه گاهی به اندازه ی یه دنیا برات تنگ میشه....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 11:56
+2
-1
rAmin
rAmin
سلام....هرکی لایک نده اهم اهم اخ توف...!!میری تو این سایت آواتاره خودتو میسازونی ...خیلی باحاله.... اینم آواتاره خودم [لینک]
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 11:12
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ