*elnaz* *
انـدوه که از حــد بگــذرد . . . .
جايش را ميدهد به يک بياعتنايي مـزمـن؛
ديـگه مـهـم نـيـســت
بـودن يا نـبـودن؛
دوست داشتن يا نـداشتن؛
ديگه هیچ حسي تو رو به احساس کردن نمي کشاند،
در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق مي شـوی
و فقط نـگـاه ميکـنی
نـگــــــاه
*elnaz* *
میخواهم مدتی نباشم...
میخواهم مدتی ساکت باشم،
حرف نزنم
بروم یک گوشه دراز بکشم،
چشمانم را ببندم به روی این دنیا
و از زمین و آدم هایش دور شوم،
میخواهم سفری به رویاهایم داشته باشم،
مدتی آنجا بمانم تا دوباره به آرامش خیالی ام برسم،
از دورویی مردم خسته ام،
روحم یخ بسته است،
دیگر بوی مرگ را احساس میکنم....
maryam
دلتنگی ، پیچیده نیست …
یک دل … یک آسمان … یک بغض …
و
احساس ترک خورده !!!!