یافتن پست: #ادم

parisa
parisa
ما خردادی های اصییییل..... تا مطمئن نشیم که طرفمون دیگه برنمیگرده بهش خیانت نمیکنیم...... :-/
حتی با یه نگاه...........{-7-}
10 دیدگاه  •   •   •  1392/02/28 - 22:10
+4
AmiR
AmiR
مردی به همسرش این گونه نوشت:

عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم.

عاشقتم اميدوارم حالت خوب باشه

همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب داد :

عزیزم از اینکه 100 بوس برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم . ریز هزینه ها :

1) با شیر فروش به 2 بوس به توافق رسیدیم.

2) معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم !

3) صاحب خانه هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد .

5) با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من آیتم های دیگری هم به او دادم.

5) سایر موارد 40 بوس .

نگران من نباش!! هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا اخر این ماه با اون سر کنم
دیدگاه  •   •   •  1392/02/28 - 19:59
+2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
هیچ وقت یادم نمیره یه بار معلممون یکی رو گرفت مث الاغ زد از کلاس انداخت بیرون. بعدش پشیمون شد گفت آخه بچه‌ها شما چرا اذیت میکنید که مجبور شم بزنمتون.
شما مث بچه‌ای خودم میمونید. حالا برید اون دوستمون رو که زدمش صدا کنید بیاد تو. آقا پسره اومد تو، معلمه بهش گفت چرا آخه اذیت میکنی
چرا کاری میکنی که مجبور شم بزنمت. چرا آخه. ها. چرا آخه. یهو دوباره شروع کرد پسره رو زدن ، پسره سری دوم از سری اول بیشتر کتک خورد...
ما هم مونده بودیم بخندیم یا لخت شیم سینه بزنیم ؛ با یه همچین معلمایی بزرگ شدیم :|
دیدگاه  •   •   •  1392/02/28 - 12:16
+3
hip.fa
hip.fa
راستش من دانشجو نیستم و 29 سال سن دارم که توسط یکی از آشنایان معرفی به این سایت شدم و توقعم یکم بیشتر از سطح مطالبی بود که تا حالا دیدم ولی باز میچرخم شاید یه سطح بالا دیدم ........آنتی خاله زنک بازی : دی
4 دیدگاه  •   •   •  1392/02/28 - 12:04
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ملت چه بیکارن! یکی مزاحم میشد هی اس هی زنگ… جواب نمیدادم که بیخیال شه… دیگه تماس نگرفت, بعد چند روز اس داده : ببخشید من چند روز مزاحمتون نشدم کار داشتم دستم بند بود، شرمنده، چه خبر؟
دیدگاه  •   •   •  1392/02/27 - 21:19
+2
roya
roya
در CARLO
مثلا مخابرات یه روز صبح بت اس ام اس میداد ،

مشترک محترم و عزیز ما ، شما قبلا در طول روز فولان شماره رو دویست بار میگرفتی

اس ام اس که حرف ش رو نزن ، اینقدر زیاد بود که ما حساب کتابش از دستمون در میرفت

حتی بعضی اوقات اس ام اس هاتون اینقدر خوشگل بود که برا خودمون سیوش میکردیم

حتی یه شب ، ( زمستون بود فکر کنم ) ، اینقدر حرفای خشگل خشگل میزدین

و ما هم هی گوش میدادیم که پای تلیفون خابمون برد ،

یادمون رفت بقیه پول تلفن شما رو حساب کتاب کنیم

حالا مشترک محترم و عزیز ، چی شده که این همه سال خبری ازت نیست ؟

چیزی شده ؟ چرا اون شمارهه رو دیگه نمیگیری ؟ یه اس ام اس خالی هم حتی نمیدی !

توروقرعان بهمون بگو ، منِ مخابرات اون دوره رو باهاتون زندگی کردم ، حقمه که بدونم

منم اس ام اس بدم بگم : بیخیال رفیق ، این نیز بگذرد …
دیدگاه  •   •   •  1392/02/26 - 10:33
+7
AmiR
AmiR
نگار چوب ترس از تورو خوردم{-40-}{-40-}
1 دیدگاه  •   •   •  1392/02/25 - 21:49
+3
roya
roya
در CARLO
سلام مهربون وارد خونه شد و چشمش که به دیوار افتاد بهت زده شد! دختر کوچولو تکه بزرگی از کاغذ دیواری رو کنده بود! نتونست خودش رو کنترل کنه و حسابی سرش داد زد و ... فردا روز پدر بود. دخترک ، قوطی کوچولوئی رو که با کاغذ دیواری کادو پیچ کرده بود آورد و گفت : بابائی روزت مبارک ، خیلی دوستت دارم. خدای من! حالا چکار کنم؟ همون طور که کاغذ دیواری رو از دور قوطی باز می کرد ، ذهنش مشغول اتفاق دیروز بود. در قوطی رو باز کرد. خالی بود! بازعصبانی شد و گفت : این که خالیه! و جواب شنید که : پره پدر! پر از بوس! باباجون چند ماهه هر وقت که می خوام بخوابم این قوطی رو محکم بغل می کنم و کلی بوس واسه تو می ذارم توش ، بوس هام رو ندیدی؟! پدر که خیلی شرمنده شده بود ، فکر می کرد چجوری باید رفتارهای غلطم رو جبران کنم؟ سه روز بعد ، دختر کوچولو در سانحه ای جونش رو از دست داد. و پدر موند و اون قوطی. شب ها قوطی رو محکم بغل می کرد و یکی یکی بوسه های خیالی رو از توش در می آورد و روی گونه هاش می گذاشت و پهنای صورتش رو اشک می پوشوند... ولی یادمون باشه تا عزیزامون هستند و هستیم ، رد عشق رو هم تو زندگی هامون ببینیم و بگذاریم.
دیدگاه  •   •   •  1392/02/25 - 16:26
+2
AmiR
AmiR
هی سیگار کشیدم تا بلکه از یادم پاکت کنم و اسمتو فراموش کنم ولی بدتر باهر پوک که میزدم وارد
جونم میشدی{-2-}{-2-}
دیدگاه  •   •   •  1392/02/25 - 11:50
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
پسر داييم با يه دختري دوست شد،

چند وقت پيش شوخي شوخي رابطشون جدي شد!!!

دختره ديوونش شده، جوري که با تيغ رو دستش نوشته رامتين

الان يه هفته ست بزرگ هاي فاميل جلسه ميگيرن

که چطور به دختره بگن بت دروغ

گفته، اين اسمش رامتين نيست مسعوده !!! {-7-}{-33-}
1 دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 19:06
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ