یافتن پست: #ادم

Behdad
Behdad
یه کلاسی بنویسین که استفاده بشه 4تا ادم ببینن!!!
{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 16:44
+8
aB'Bas S
aB'Bas S
هنوز رو خاکیم یادمان نمیکنند!
وای به روزی که خاکمان کنند!
{-47-}{-31-}{-31-}{-47-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 16:32
+6
benyamin
benyamin
یه پشه مشاهده کردم تو اتاق. رفتم یه دماسنج آوردم نشستم جلوش نشونش دادم و باهاش منطقی بحث کردم که هنوز سرده هوا. اونم قبول کرد و رفت !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 15:51
+4
ebrahim
ebrahim
گوشیمو تو ماشین بابام جا گذاشتم از خونه براش زنگ زدم بهش میگم:
- گوشیم تو ماشینت جا مونده
میدونم
- زنگ خورد جواب ندیاااا !
اخه مگه من بیکارم جواب زنگ گوشی تورو بدم...
- خب حالا چرا عصبانی میشی ، کسی زنگ نزد؟... ...
نه فقط الهام اس داد گفت غروب میاد دنبالت برین بیرون گفتم وقت نداری سرت شلوغه
- :o واسه چی اینو گفتی ؟ :|
چون قبلش به طناز قول دادم برین خرید!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 13:43
+6
ronak
ronak
خیانت واژه ی تلخی ست ، حقیقتی زهرآگین ،
فرود دشنه، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارمها ...........
هرگز تبرئه ای نیست
آنکه را که را چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد …
با عشق به من.......... به من خیانت کردی
دل دادم و تو رد امانت کردی
رفتی و چه آسوده ز من دل کندی
هر دو قلمت خورد اگر برگردی !! … .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 13:38
+4
maryam
maryam
اون لحظه که گفتی : یکی بهتر از تورو پیدا کردم !
یاد اون روزایی افتادم که به ۱۰۰ تا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم . . .
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 11:47
+3
☺SAEED☻
☺SAEED☻
از گوسفندی پرسیدند:
اگر تو گرگ بودی, چه كار می كردی ؟ گوسفند گفت:

من گرگ ها را به علف خوردن عادت می دادم,
تا دیگر به گوسفند های بی گناه حمله نكنند.

از گرگی هم پرسیدند:
اگر گوسفند بودی چه كار می كردی؟ گرگ گفت:
من به گوسفند ها می آموختم كه:
چه طور با دو پای عقبشان به سر گرگ ها بزنند و آن ها را بكشند...

ذات هیچ حیوانی را نمی توان عوض كرد,
و آدم ها هم با پوشیدن لباس های رنگارنگ ذاتشان تغییر نمی كند..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 10:13
+4
OMiD
OMiD
عنايت قرار مي دادم.
رسيدم نزديكش كه بهم گفت: ميخواستم يه كار كوچيكي برام انجام بديد. من كه حسابي جا خورده بود گفتم خواهش مي كنم در خدمتم.

سوار شديم رفتيم به سمت خونه ش. تو راه هي با خودم مي گفتم با قيافه اي كه اين خانم داره هيچي بهم نده حداقل شصت، هفتاد تومن رو بهم ميده! آخ جون عجب نوني امروز گيرم اومد. ديدي گفتم امروز كارم مي گيره؟ حالت جا اومد داداش؟! (مكالمت دروني ايشان است اينها!)

وقتي رسيديم خونه بهم گفت آقا يه چند لحظه منتظر بمونيد لطفا.
بعد با صداي بلند بچه هاشو صدا كرد: رامتين! پسرم! عسل! دختر عزيزم!
بيايد بچه ها كارتون دارم!
پيش خودم مي گفتم با بچه هاش چي كار دار ديگه؟ البته از حق نگذريم بچه هاش هم مودب بودن هم هلو!!

بچه هاش كه اومدن با دست به من اشاره كرد و به بچه هاش گفت: بچه هاي گلم اين آقا رو مي بينيد؟ ببينيد چه وضعي داره! دوست داريد مثل اين آقا باشيد؟ شما هم اگر درس نخونيد اينطوري مي شيدا! فهميديد؟! آفرين بچه هاي گلم حالا بريد سر درستون!

بچه هاش هم يه نگاه عاقل اندر احمقي! به من انداختن و گفتن چشم مامي جون! و بعد رفتند.

بعد زنه بهم گفت آقا خيلي ممنون لطف كرديد!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 09:08
+2
Tiam Mohseni
Tiam Mohseni
یادتونه سر کلاس تخته پاک کن رو خیس میکردیم میکشیدیم رو تخته فکر میکردیم خیلی تمیز شد بعد که تخته خشک میشد میدیدم چه گندی زدیم...{-16-}
{-18-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 00:09
+5
Behdad
Behdad
تز نظر زنها وقتی:
به زنی احترام بذاری یا توجه کنی فک نمیکنه مورد لطف قرار گرفته! فکر میکنه اسمون وا شده اون افتاده پایین!
وقتی تحویل نگیری میگن چه مردی ایششششش
تحویل بگیری میگن ما دورمون پره ادمه مزاحم نشو در حالی که از نهایی بد بختی میخاد خود کشی کنه!

بهداد(ع)
7 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 22:45
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ