یافتن پست: #ادم

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
داشتم به دوس دخترم اس ام اس میدادم که عروسک خوشگله من کجاست؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
. اشتباهی به بابام دادم. جواب داد من چه میدونم خرسه گنده؟ الان بچت باید عروسک بازی کنه!!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1393/03/8 - 20:05
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیروز به مخاطب خاصم اس دادم که عزیزم من رسیدم جلو خونتون !
بعد دیدم هیچی جواب نداد ! کمی منتظر موندم باز جواب نداد !
خواستم دوباره اس بدم یهو دیدم تو اس قبلیم « س » کلمه رسیدن رو نذاشتم :|
هیچی دیگه الان تک و تنها نشستم خاطراتمونو مرور میکنم…!
2 دیدگاه  •   •   •  1393/03/8 - 17:01
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
3 دیدگاه  •   •   •  1393/03/8 - 16:23
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عاشق و مجنونت شدم، نخونده مهمونت شدم، کلی پریشـــــــــونت شدم ... اما بازم نیومدی

قهوه ی فنجونت شدم، شمع تو شمعدونت شدم، خاک تو گـلـــــدونت شدم ... اما بازم نیومدی

برف زمستونت شدم، رسوا و حیرونت شدم، چک چک ناودونت شدم ... اما بازم نیومدی

آفتاب و بارونت شدم، اشکای غلطونت شدم، عطر گــــــلابدونت شدم ... اما بازم نیومدی

ماه تو ایوونت شدم، خراب و ویرونت شدم، گل گلستـــــــــونت شدم ... اما بازم نیومدی

سه ماه تابستونت شدم، الوند و کارونت شدم، دشتای ایــــــرونت شدم ... اما بازم نیومدی

دنا و هامونت شدم، نزدیکتر از جونت شدم، رگت شدم خــونت شدم ... اما بازم نیومدی

خادم و دربونت شدم، اسیر زندونت شدم، گلاب کاشـــــونت شدم ... اما بازم نیومدی

یه جوری مدیونت شدم، سنگ خیابونت شدم، راهی میـــــدونت شدم ... اما بازم نیومدی

تو سختی آسونت شدم، تو دردا درمونت شدم، ناجی پنهــــــونت شدم ... اما بازم نیومدی

لباس و سامونت شدم، سارق ایمونت شدم، چشمای گریــونت شدم ... اما بازم نیومدی

لبای خندونت شدم، گشنه شدی نونت شدم، آب فـــــــراوونت شدم ... اما بازم نیومدی

همیشه ممنونت شدم، من نی چوپونت شدم، آب تو بیابــــونت شدم ... اما بازم نیومدی

شعرای ارزونت شدم، عمری غزل خونت شدم، تسلیم قانــــــونت شدم ... اما بازم نیومدی

کشته ی مژگونت شدم، هلاک چشمونت شدم، رفتم و قربــونت شدم ... اما بازم نیومدی

رفتم و قربــونت شدم ... اما بازم نیومدی
دیدگاه  •   •   •  1393/03/8 - 15:50
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه بار استامینوقن خوردم
گفت:
الان دقیقن کجات درد مکینه که منو خوردی؟

اومدم بگم سرم!

یادم اومد قرصا که حرف نمیزنن، فهمیدم اشتباهی ترامادول خوردم ..!:))
دیدگاه  •   •   •  1393/03/7 - 16:40
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دل می شود از تو قرص با یک بوسه
احوال مرا بپرس بــــــــــــا یک بوسه
لب های تو نسخه ای مرا پیچیدند
صبح و شب و ظهر، قرص، با یک بوسه!!
................................................
مصراع نخست: من تو را می بوسم
در مصرع بعد هم تو را می بوسم
ایراد ندارد! به کسی چه! اصلا
شعر خودم است من تو را می بوسم!
............................................
بی دغدغه همچنان تو را می بوسم
بی بوسه عزیز! در خودم می پوسم
آنقدر به بوسه ی تو معتادم که
یک قافیه در میان تو را می بوسم!
.........................................
وقتی (به سلامت) است روی لب تو
انگار قیامت است روی لب تو
لب بر لب تو... دوباره برمی گردم
این بوسه امانت است روی لب من!
.........................................
عمریست شبانه روز لب هایت را...
لب باز نکن هنوز لب هایت را...
نه! سیر نمی شوم به چندین بوسه
بر روی لبم بدوز لب هایت را!
......................................
تا از لب تو شنید بوسه بوسه
از روی لبم پرید بوسه بوسه
پس کی تو مرا...؟ کی تو مرا...؟ کی تو مرا...؟
جانم به لبم رسید بوسه بوسه
....................................
عشق آمد و ناگهانی از بوسه نوشت
یک آیه ی آسمانی از بوسه نوشت
با قرمز لب های قشنگت تا صبح
بر روی لبم رمانی از بوسه نوشت
......................................
امروز خراب دیشبم از بوسه
لبریز حرارت و تبم از بوسه
بر روی لبم بدوز لب هایت را
امروز که من لبالبم از بوسه
..................................
می آیی و آب می شود تب هایم
مهتاب تمام می شود شب هایم
لب بر لب تو گذاش... بیدار شدم
طعم گس بوسه می دهد لب هایم
......................................
عادت کرده فقط به گرما لب هات
می سوزد از سوزش سرما لب هات
می ترسم اگر لبم به لب هایت خورد
آلوده شود به آمفولانزا لب هات!!
...............................
می لرزم و ضعف دید دارم دکتر
مجنونم و شکل بید دارم دکتر
لبهای من از تب جنون می سوزند
بوسیدگی شدید دارم دکتر!!
..............................
در آب که شستی تن بی تابت را
دیدند تمام رودها خوابت را
لبهام به شکل بوسه ـ ماهی شده اند
بنداز درون آب قلابت را
دیدگاه  •   •   •  1393/03/7 - 16:28
+4
maryam
maryam



همیشه یه نفر هست که ادم بخواد با اون "درد دل" کنه
ولی وای به اون روزی که اون خودش


درد دل" ادم باشه"







دیدگاه  •   •   •  1393/03/6 - 23:54
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شاعر میگه :

" برخیز ُ مخور غم جهان گذران "
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
همین که پا میشی میگه:

" بنشین ُ دمی به شادمانی گذران "

استاد ورزش نیومده بود استاد ادبیات داشت بشین پاشو میداد :
دیدگاه  •   •   •  1393/03/6 - 17:25
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
استیون هاوکینگ ( نخبه ی معلول ) اگه تو ایران به دنیا میومد ته تهش
دعوتش میکردن برنامه ی ماه عسل ، از بدبختیاش میگفت
اونوقت خودشو مادرشو مجری با هم میزدن زیر گری.
2 دیدگاه  •   •   •  1393/03/6 - 17:15
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/03/6 - 17:01
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ