یافتن پست: #ادم

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

پاییز که هوا دو نفره میشه و بارونش ادمو روانی میکنه..

زمستون که برف میاد و ادم دلش یه دل سیر برف بازی و بغل میخواد...

بهار که فصل خیس شدن زیر رگبار یه دفعه ایه وسط درختای پر شکوفه..

تابستونم که وقت روزای بلنده...

کلا ایراد از فصل خدا نیست از کسیه که باید 4فصل سال باشه و نیست!


کو
دیدگاه  •   •   •  1392/09/9 - 18:50
+4
alireza
alireza
به سلامتي ديوار نه به خاطر بلنديش فقط واسه اينكه پشت ادمو خالي نميكنه
دیدگاه  •   •   •  1392/09/8 - 21:26
+8
ساناز
ساناز

ما بچه های پایین کلا برف نمیبینیم :D در خونمونو که باز میکنیم هولوپی الودگی هوا میره تو سوراخای دماغمون:Dفقط میدونیم که برف سفیده :D لباسای زمستونیمون نوِ نو اَن :D به شخصه یه بار ادم برفی درست کردم اونم سه سالم بود :D




دیدگاه  •   •   •  1392/09/8 - 21:01
+5
alireza
alireza
گاهی ادمها یه جور میشکنند که وقتی تیکه هاشونو بهم میچسبونی یه ادم دیگه میشه
دیدگاه  •   •   •  1392/09/8 - 20:58
+5
-1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
داشتم شهرام شبپره گوش می دادم
جوگیــــر شدم گردنمو مثل خودش تکون دادم
هیچی دیگـــه
الان بیمارستانم
فکر کنم 2-3 تا از مهره های گردنم شکسته !!:|
دیدگاه  •   •   •  1392/09/8 - 19:13
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/8 - 11:42
+3
AmirAli
AmirAli
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺱ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ :
“ﮐﻠﯽ ﭘﺴﺮ ﺑﺎ ﺗﮏ ﺗﮏ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﻣﺮﺩﻥ”
ﮐﺎﻣﻨﺖ ﺩﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺧﻮﺏ ﭼﺮﺍ ﯾﻪ ﺧﻤﯿﺮ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﺧﻮﺏ ﻧﻤﯿﺨﺮﯼ ﺁﺧﻪ ؟؟؟
طبق معمول بلاک شدم …
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 19:40
+2
محمد
محمد
پاییــــــــز استـــــ
و هـــوا
پُر استـــــــ از مهــــــربانی هایی
که خــــــدا برایمان به بادهــــــا سپرده...
یادمــان نرود که پنجره ی قلبمــــان باز باشـــــد
برای ورود خـــــــــدا...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 18:50
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

چی بگم والا
زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت... شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد … در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم که این موقع شب اینجا نشستی؟!
 
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:
 
هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم. یادته ؟!
 
زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت:
 
آره یادمه. شوهرش ادامه داد: یادته پدرت که فکر می‌کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!
 
زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می‌نشست گفت: آره یادمه، انگار دیروز بود! مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت:
 
یا با دختر من ازدواج می‌کنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری؟!
 
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و…!
 
مرد نتوانست جلوی گریه‌اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می‌شدم !!!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 18:48
+3
محمد
محمد
دومادم میگه: یه دختر فقط میتونه یه نفرو تو زندگیش دوست داشته باشه، در واقع قلبش گنجایش بیش از یه نفرو نداره حتی اگه با 10 نفر باشه
ولی یه پسر حتی اگه با 10 نفرم باشه قلبش اینقد گنجایش داره که هر 10 نفرو واقعا از ته دلش دوست داشته باشه
من پسرارو نمیشناسم ولی چون دخترم میدونم که این تیکش درباره دخترا راسته. اونم می گفت من هم جنسامو میشناسم، واقعا اینطوریه!!!
البته نباید فراموش کرد که همیشه استثنایی وجود داره...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 18:35
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ