یافتن پست: #از

roya
roya

یه لیوان از تو اون کابینته بردار


+ خب.


- پرتش کن زمین.


+ خب.


- شکست؟


+ آره.


- حالا ازش عذرخواهی کن.


+ ببخشید لیوان. منظوری نداشتم.


- دوباره درست شد؟


+ نه…


- متوجه شدی . . .!!؟؟؟


دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 14:13
+4
roya
roya
دلت که گرفت، دیگر منت زمین را نکش
راه آسمان باز است، پر بکش
او همیشه آغوشش باز است، نگفته تو را میخواند ؟
اگر هیچکس نیست، خدا که هست...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 14:09
+1
roya
roya
ﻃﺮﺯ ﻗﻠﯿﻮﻥ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍ :
ﻗﻞ ﻗﻞ ﻗﻞ ﮔﻠﻮ ﺭﻭ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺫﻏﺎﻟﺸﻮ ﮐﻢ ﮐﻦ ..
ﻗﻞ ﻗﻞ ﻗﻞ ﺍﻩ ﭼﺮﺍ ﮐﺎﻡ ﻧﻤﯿﺪﻩ ﺫﻏﺎﻟﺶ ﮐﻤﻪ،ﺑﺬﺍﺭ ..
ﻗﻞ ﻗﻞ ﻗﻞ ﻭﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﭼﻘﺪ ﺗﻨﺪﻩ ! ﺑﮕﻮ ﺑﯿﺎﺩ ﻋﻮﺿﺶ ﮐﻨﻪ ! ((:
ﻗﻞ ﻗﻞ ﻗﻞ ﺍﻩ ﺍﯾﻦ ﻗﻠﯿﻮﻥ ﺁﺷﻐﺎﻟﻪ ﺍﺻﻦ ﺑﯿﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﮑﺶ
... ﺑﺎﺑﺎ
حالا پسرا :
قل قل قل قل قل قل قل قل قل قل داداش کامش کمه ذغال بذار
قل قل قل قل قل قل قل قل بازم ذغال بذار (حالا مثل خاور دود میده ها)
قل قل قل قل قل قل قل قل
یک ساعت بعد
قل قل قل قل قل قل قل قل قل قل قل
ماشاالله ریه نیس که !!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 13:26
roya
roya
گفتم خدایا از همه دلگیرم! گفت :حتی از من ؟

گفتم خدایا دلم را ربودند ! گفت : پیش از من ؟

گفتم : خدایا چقدر دوری ؟ گفت : تو یا من ؟

گفتم : خدایا تنها ترینم ! گفت : بیشتر از من ؟‌

گفتم : خدایا کمک خواستم ؛ گفت : از غیر از من ؟

گفتم خدایا دوستت دارم گفت : بیش از من ؟

گفتم خدایا اینقدر نگو من ! گفت من توام ؛ تو من
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 12:48
+2

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟


پسر: آره عزیز دلم


دختر: منتظرم میمونی؟


پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند


پسر: منتظرت میمونم عشقم


دختر: خیلی دوستت دارم


پسر: عاشقتم عزیزم


 


************




بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد.


پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی.


دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه


به همین راحتی گذاشت و رفت؟


پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟


دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود و بی امان گریه میکرد

دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 12:12
+5
xroyal54
xroyal54
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 12:05
+3
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 11:59
+5
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 11:54
+5
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 11:51
+4
roya
roya
پسري که ازت نپرسه کجا ميري؟ کجا مياي؟؟
بهت نگه زودبرو خونه تاشب نشده...
نگه وقتي رسيدي زنگ بزن...
نگه روسري تو بکش جلو...
روزي 10دفه نزنگه...
جلودوستاش دستتو محکم نگيره..!
نگه فقط 5 مين بياجلو در ببينمت...
نبرت برف بازي...
واست پاستيل،عروسک، لواشک،نخره...
اصن "پسر" نيست...
شلغمه.هويجه...
جزء اشياء محسوب ميشه...
اصن ميخوام نباشه
واااالاااااا
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 11:30
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ