یافتن پست: #از

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو ذهن شما هم
ابوریحان بیرونی و بوعلی سینا و سعدی و
زکریای رازی و خیام و باباطاهر قیافه هاشون یکیه !؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:20
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
باران را به خانه دعوت کردم
آمد، ماند،‌ و رفت،
شاخه گلی برایم جا گذاشته بود.

آفتاب را به خانه دعوت کردم
آمد، ماند، و رفت،
آینه کوچکی برایم جا گذاشته بود.

درخت را به خانه دعوت کردم
آمد، ماند، و رفت
شانه سبزی برایم جا گذاشته بود.

تو را به خانه دعوت کردم
تو، زیباترین دختر جهان!
و آمدی
و با من بودی
و وقت بازگشت
گل و آینه و شانه را با خود بردی،
و برای من شعری زیبا
زیبا جا گذاشتی و من کامل شدم.

شیرکو بیکس
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:15
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من سر ما خورده ام

نه از برف یا پنجره های نیمه باز

نگاه تو وقتی رفتی

دستانت به نشانه ی خدا حافظ

و لبانت که بی بوسه بسته شدند

همه یخبندان را توجیه می کرد و من

سر ما خورده ام در یک تابستان پر از خورشید...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:08
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یک رقص دونفره
در تاریکی شب
زیر نور ماه
وقتی نور شمع ها
در تب و تاب است
نوای موسیقی
نوازش می کند گوش را
و گلهای روی میز…
گلهای رزِ روی میز…
گلهای رزِ سرخِ روی میز…
عطرشان پر کرده فضا را
دستانی که حلقه شده بدورت
پا هایی که تعقیب می کنند
لحظه به لحظه
هر قدمت را
چشمانی که مرور می کنند
خط به خط اندامت را
و لبانی که گره میخورند
گه گاه ، در لبانت…
بگذار خاطره سازیم
از این شب
از این شب که در آنیم
کس چه می داند
فردا شاید
نه من باشم و نه تو
زمانی برای اما و اگر نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:05
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:03
+3
korosh
korosh
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.

.

.

.

.

.

.

.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد... شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟




دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:00
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 10:58
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 10:52
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو باید بدانی

من شاعر که چونان درخت سیب

این همه سیب شعر

برایت به بار می آورم

آنچه مرا آبیاری می کند

عشق زن است

آفتاب چشمان او و

باد حزن و شور اوست

که مرا

زنده می دارد.
شعراز شیرکو بیکس
ترجمه: نسیم مروت جو
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 10:48
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ناگهان
پرستوهای جان شاعران جهان
پرواز کردند،
چرخی زدند
و بعد به آرامی
فرود آمدند
و در صندوقی نظر کرده آرام گرفتند.
امروز به آن صندوق
پیانو می‌گوییم.

شیرکو بیکس
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 10:47

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ