یافتن پست: #از

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

چه اندازه خدا نزدیک است! و به قول سهراب: پای آن شب بوهاست
نفس گرم خدارا هر روز پشت پرچین دعا میشنویم...
چه دقیق آمده ایم خانه دوست همین جاست
همین نزدیکی است...
به گمانم پشت دیوار نگاه من و توست
بخدا هیچ دلی تنها نیست
...

دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 23:27
+8
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود با خودش گفت : هی ! مثل اینکه امروز موهامو ببافم بهتره ! و موهاشو بافت و روز خوبی داشت ! فردای آن روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود هی ! امروز فرق وسط باز میکنم این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت پس فردای آن روز تنها یک تار مو رو سرش بود اوکی امروز دم اسبی میبندیم همین کار رو کرد و خیلی بهش میومد! روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود!!! فریاد زد : ایول !!!! امروز درد سر مو درست کردن ندارم !

همه چیز به نگاه تو برمیگرده ! هر کسی داره با زندگیش میجنگه
دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 23:25
+8
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟
گیرم که می کشید
گیرم که می برید
گیرم که می زنید
با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟

دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 23:24
+7
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دخــتـرا هـر چـی بیشتـر قربـون صـدقـه هـم بـرن

و یـا محـکـم تـر روبـوســی کنـن، هـمـونـقـد از همـدیـگـه بـدشـون مـیاد...!
ناموســن اگه دروغ بگم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 21:11
+8
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ …
ﻣﺠــــﺎﺯﯼ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﻢ …
ﻣﺠــــﺎﺯﯼ ﺷﺎﺩﯾﻢ …
ﻣﺠــــﺎﺯﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯿﺸﯿﻢ …
ﻣﺠــــﺎﺯﯼ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺭﻭ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﻣﯿﺪﯾﻢ …
ﺍﻣــــــﺎ ……
ﻭﺍﻗﻌـــﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ !
ﻭﺍﻗﻌـــﯽ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﺸﯿﻢ !
ﻭﺍﻗﻌـــﯽ ﺍﺯ ﻋﺸﻘﻬﺎﯼ ﻣﺠــــﺎﺯﯼ ﻟﻄﻤﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 21:02
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
جوانی عاشق دختری شد ومیخواست با او ازدواج کند
روزی دختر را به همراه دو دوست دخترش به منزل دعوت کرد
و به مادر گفت میخواهم حدسبزنی که عشق من کدامیک است
بعد از رفتن آنها از مادر پرسید: توانستی دختر مورد علاقه مرا از این سه تا تشخیص بدهی
مادر گفت: بله و مشخصات دختر را بیان کرد . پسر با تعجب پرسید:
مادرم از کجا فهمیدی که این دختر مورد علاقه من است؟

مادر جواب داد:

نمیدانم چرا ازش بدم اومد :|
دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 20:39
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پســـری که دستشو بدون ترس همه جا دور کمرت حلقه میکنه،
پســری که موقع رد شدن از چراغ قرمز دستتو محکم تر میگیره،
پســـری که smsهاش کوتاه اما پر احساسه،
این پســـــــر،
.
.
.
.
.
.
.
انقدر با این و اون بود که دیگه حرفه ای شده ...
باید قیدشــــــو بزنی احساسی نشــــو الکی ..
دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 20:38
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
همه مخترعین میرن بهشت
به جز مخترع زنگ ساعت…
خدا ازش نگذره !!!:|
دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 20:34
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آهای تویی که ازم خوشت میاد،بیا پایین ..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پس تو ازم خوشت میاد که اومدی پایین!! :|
.
خو کصصصصصافط چرا بهم نگفتی تا حالا ؟؟؟ :|
دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 20:32
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدایا ....
دلم مرهمی می خواهد از جنس خودت!
نزدیـــک؛
بی خطــــر،
بخشــــنده...
بی منّـــــــــــــــــت ... !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 20:31
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ