یافتن پست: #از

zahra
zahra

درسی که پرنده می دهد پرواز است
در درس پرنده صد هزاران راز است
شاگرد پرنده باش از افلاک برو که
این راه زمین همیشه دست انداز است


آخرین ویرایش توسط zahra70 در [1392/05/29 - 15:31]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 15:30
+6
zahra
zahra

تو از من دوری و من از باور این حرف …


دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 15:23
+4
zahra
zahra
از درد تنهایی بمیر اما زاپاس عشق کسی نشو …
غرور تنهایی خیلی با ارزش تر از این حرف هاست
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 15:13
+6
zahra
zahra

در بدترین روزها امیدوار باش ، زیرا زیباترین بارانها از سیاهترین ابرهاست


دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 15:10
+5
zahra
zahra

امتداد بازوانت می شود …
انتهای دل سپردگی !


دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 15:05
+5
aethelbeorhts8
aethelbeorhts8 (مسدود)
سلام. من aethelbeorhts8 هستم، از اعضای جدید ... :)
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 14:42
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
آی آدم ها که بر ساحل, نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب, دارد می سپارد جان
یک نفر دارد, که دست و پای دائم می زند, روی این دریای تند و تیره و سنگین
آی آدم ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره, جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موجِ سنگین را به دستِ خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشمِ از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راهِ دور دیده
آب را بلیعده در گود کبود و هر زمان بی تابیَش افزون
می کند زین آب ها بیرون گاه سر گاه پا
آی آدم ها
او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید
می زند فریاد و امیدِ کمک دارد
آی آدم ها که رویِ ساحل آرام, در کار تماشائید!
موج می کوبد به رویِ ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش
می رود نعره زنان وین بانگ, باز از دور, می آید:
آی آدم ها
آی آدم ها
آی آدم ها
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 13:08
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﭘﺴﺮﻩ یه ﺁﯾﻔﻮﻥ ۵ ﻣﯿﺪﻩ ﺑﻪ دوس دخترش ﻭﺍﺳﻪ ﺗﻮﻟﺪﺵ!!!

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﺁﻩ ﺩﺭ ﺑﺴﺎﻁ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻣﯿﭙﺮﺳﻪ ﺍﯾﻨﻮ ﺍﺯ

ﮐﺠﺎ ﺍﻭﺭﺩﯼ؟؟؟

پسره ﻣﯿﮕﻪ :ﺗﻮ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﺩﻭ ﺑﺮﺩﻣﺶ!!!

ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﺩﻭ!!!!!!؟؟؟؟ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺩﺍﺷﺖ؟؟

ﺣﺘﻤﺎ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ

پسره : ﻧﻪ ﺧﯿﺮﻡ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ:

ﻣﻦ

ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ

ﭘﻠﯿﺲ

:))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:50
+5
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:48
+4
be to che???!!
be to che???!!

نميدونم چم شده


نميدونم چه مرگمه


بابا آخه چي كار كردم...چي كار كردم؟؟؟


چي كار كردم كه بايد مستحق اين مجازات باشم؟


چي كار كردم كه اين حكم واسم بريدي؟؟


چي كار كردم كه مستحق اين كارم؟؟؟


خدايااااااااااااااااااااااااااااااااا


چي كار كردم...


بسمه ديگه.


مگه نميگن به هر كس بر اساس توانش حكم ميفرستي؟؟؟


بابا تموم شدم...ديگه ندارم.


ديگه توان ندارم..


ديكه اين توان لعنتيو ندارم...


تمومش كردي...


بسه...


بسمه ديگه.


اين قد اذيتم نكن...


تموم كن اين حكمتو...


بابا باختم...


يه كسيم اين جاست...


يه نگاهم اين ورت كن.


همين پايين...اينجا...


كمكم كن...ديگه بريدم...


باور كن كه ديگه بريدم...


بابا مگه نميگن يه قدم تو بيا خدا  ده قدم بياد؟


نخواستيم...


يه قدم تو بيا من بدبخت ده قدم بيام...


بيا تا حداقل بفهمم فراموشم نكردي آخه...


بسمه...ديگه بسمه...


يه نگاهم اين ورت بكن...


همينجا.


@eli20
4 دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:39
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ