یافتن پست: #از

aghil
aghil
سلام. من aghil هستم، از اعضای جدید ... :)
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:25
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نیــازی بـه انتــقام نیـست

فـقط مـنتظر بـمان ..

آنـها کـه آزارت مـی دهند ..

سرانـجام بـه خـود آسیـب مـی زنند ..

و اگـر بـخت مـدد کنـد ..

خــداوند اجـازه مـی دهد

تماشاگرشان باشــی ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:25
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

یاری اندر کس نمیبینم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد،
دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمی گوید که یاری داشت
حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد لعلی از کان مروت برنیامد
سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد شهر یاران بود و خاک مهربان این دیار مهربانی کی سر آمد
شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد
صد هزارن گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش
از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:24
+6
ساناز
ساناز

از غم خبری نبود اگر عشق نبود **** تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود .... قیصر

دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:22
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از شب پرسیدم برای کسی که دوستش دارم چه بنویسم؟




























گفت:خفه شو،بگیربخواب فردا کلی کار داری…
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:21
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


کل ِدنیا را هم کـہ داشتہ باشــے … باز هم دلت میخواهد… بعضــے وقتها .. فقط بعضــے وقتها … براے یـک لحظہ هم کـہ شده … همہے ِدنیاے ِیــک نفر باشــے


دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:21
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

آنان که زندگانی را بستری از گلهای سرخ میدانند همیشه از خارهای آن نیز شکایت دارند : ویلیام آلن رایت .

دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:21
+3
ساناز
ساناز

دوستی شوخی سرد آدمهاست ...بازی شیرین گرگم به هواست... واسه كشتن غرور من و تو ... دوستی توطئه ثانیه هاس...

دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:19
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده ام

آه از این یوسف که من در پیرهن گم کرده ام

وحدت از یاد دوئی اندوه کثرت میکند

در وطن ز اندیشه غربت وطن گم کرده ام

چون نم اشکی که از مژگان فرو ریزد به خاک

خویش را در نقش پای خویشتن گم کرده ام

از زبان دیگران درد و دلم باید شنید

کز ضعیفی هاچو نی راه سخن گم کرده ام

موج دریا در کنارم از تک و پویم مپرس

آنچه من گم کرده ام نایافتن گم کرده ام

عدل حایل نباشد زندگی موهوم نیست

عالمی را در خیال آن دهن گم کرده ام

تا کجا یا رب وی دوزد گریبان مرا

چون گل اینجا یک جهان دلق کهن گم کرده ام

شوخی پرواز مننگ بهار نازکی است

چون پر طاووس خود را در چمن گم کرده ام

چون نفس از مدعای جست و جو آگه نیم

این قدر دانم که چیزی هست و من گم کرده ام

هیچ جا بیدل سراغ رنگها رفته نیست

صد نگه چون شمع در هر انجمن گم کرده ام
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:18
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:16
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ