یافتن پست: #از

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود

از هرچه زندگیست دلت سیر میشود

کاری ندارم از که ،کجایی،چه میکنی

بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 19:08
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
همه چیز از یک نه غلام شروع شد!
نفهمیدیم که چظور کار رسید به..افتاد،یستردی،بگو خب،آمپاس،لقوز،قمپوز،ان قولت!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 19:04
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دراز می کشم
روبروی آسمان
با سرانگشت خیالم می کشم
ستاره ای نیمه جان...

نشسته بر بالینش
آدمکی تنها...
دعا بر لب
در حسرت آمین ها...

آدمک غمگین
چقدر شبیه من
ستاره ای ندارد
میان هفت آسمان...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 19:03
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
فارس نزاد پرست نیست (مگه کوروش نزاد پرست بود؟) رشتی بی غیرت نیست(مگر میرزا کوچک خان بی غیرت بود؟) مازندرانی کله ماهی خور نیست(مگر نیما کله ماهی خور بود؟) لر هالو نیست(مگه لطف علی خان هالو بود؟) ترک زبان عر عر نمی کنه(مگه شهریار عر عر می کرد؟) قزوینی همجنس باز نیست(مگر علامه دهخدا همجنس باز بود؟) خراسانی بادیه نشین و بدوی نیست(مگر دکترشریعتی بادیه نشین بود؟)
بلکه اینان ستونهای ایرانند‎. وقتی داریم از داخل ستونها رو خراب میکنیم دیگه نیازی به دشمن خارجی نیست.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 19:00
+2
روشنا
روشنا
خطا از من است ، می دانم … از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نعبد “ اما به دیگران هم دلسپرده ام از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نستعین “ اما به دیگران هم تکیه کرده ام اما رهایم نکن بیش از همیشه دلتنگم به اندازه ی تمام روزهای نبودنم …
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 18:58
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چند شب پیش سالگرد ازدواج مامان و بابام بود. اومدم تیریپ نمك بردارم، به بابام گفتم: بابا اگه زمان برگرده به عقب، باز با مامان ازدواج می‌كنی؟ گفت: آره، ولی تو رو به دنیا نمیاوردیم!
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 18:57
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
معلم از دانش آموزان خواست که انشاء درباره یک مسابقه فوتبال بنویسند. همه مشغول نوشتن شدند جز یک نفر، معلم از او پرسید: تو چرا نمی نویسی؟

دانش آموز جواب داد:نوشته ام!

معلم دفتر او را گرفت و نگاه کرد. نوشته بود: به علت بارندگی فوتبال برگزار نخواهد شد
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 18:53
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
استعفا میدهم!!!!

زن بودنم را!

مرا تخته سنگی و تکه چوبی بس است...

چرا که بی پروا ترین و سخت ترین ها

ازآن دنده ی چپتان است ...منبع درد هاتان!!!!

مرا به ابری و قطره آبی بس است...

دست نوشته های یاسی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 18:47
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کاش میشد به خانه باز گردم
به خانه ی معبود که در روحم بیتوته کرده است
به بهشتی که از آن افتادم
بعد از قرن ها...
بی هیچ میوه ی ممنوعه
سیب یا گندم بود؟
کاش انسان پایان می یافت
به خاک باز میگشت
نکند بهشت ...زمین باشد؟
دیگر خبری از کلاغ ها نیست..
گویا به خانه رسیده اند!!!

دست نوشته های یاسی...به خانه بازگردم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 18:42
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺑـﺎ ﺭﻓﯿﻘﻢ ﺩﺍﺷـﺘﯿﻢ ﻣـﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﺟـﻠﻮ ﺩﺭﺷﻮﻥ، ﮐـﺎﺭ ﺩﺍﺷـﺖ ...
ﺑـﻌﺪ،ﺭﺳـﯿﺪﯾﻢ ﺟـﻠﻮ ﺩﺭ ﮔـﻔﺖ : ﺣـﺮﮐـﺘﻮ ﻧـﮕﺎ ! ﻣـﺮﮔﻪ ﻣـﻦ
ﻧـﮕﺎ ﮐـﻦ ﺍﯾـﻨﺠﺎﺭﻭ ...
ﺭﻓـﯿﻘﻢ ﺯﻧـﮕﻪ ﺧﻮﻧﺸﻮﻧﻮ ﺯﺩ ﺑـﻌﺪ ﺁﺑﺠﯿﺶ ﺁﯾﻔﻮﻧﻮ
ﺑـﺮﺩﺍﺷـﺖ ...
ﻗـﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾـﻨﮑﻪ ﺁﺑﺠﯿﺶ ﭼـﯿﺰﯼ ﺑـﮕﻪ ﺳـﺮﯾﻊ ﮔُﻔﺖ: ﮐـﯿﻪ؟ ((:
ﺁﺑـﺠﯿﺸﻢ ﻫـُﻮﻝ ﮐـﺮﺩ ﮔـُﻔﺖ :ﻣـَﻨﻢ (((:
ﺑـﻌﺪ ﺳـﺮﯾﻊ ﺩﺭﻭ ﺑـﺎﺯ ﮐـﺮﺩ (((:
ﺧـﺪﺍ ﻭﮐـﯿﻠﯽ ﻧـﯿﻢ ﺳـﺎﻋـﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﮐـﺸﯿﺪﻩ ﺑـﻮﺩﯾﻢ ﺗـﻮ ﭘـﯿﺎﺩﻩ
ﺭﻭ ﺩﺍﺷـﺘﯿﻢ ﻗـﻬﻘﻬﻪ ﻣـﯿﺰﺩﯾـﻤﺎ !..
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 18:24
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ