یافتن پست: #از

roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 11:54
+4
saman
saman
یه جایی هست
بعد از کلی دویدن وایمیستی
سرتو میندازی پایین
و آروم میگی :
بیخیال،
دیگه زورم نمیرسه…!

(نجیب زاده)
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 11:46
+4
saman
saman
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 11:32
+3
roya
roya
احترام من نسبت به تو…
به تنت زار می زند!
باید کمی از پهلوها برایت تنگش کنم؛
تا کمی اندازه ات شود . . !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 11:32
+5
roya
roya
دستگاه مشترک مورد نظر از دست “دوستت دارم” های دروغ تو خاموش است،
لطفا دیگر تنهایش بگذار …
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 11:31
+4
roya
roya
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 11:27
+4
roya
roya
در CARLO

مثل برف سپيد بودي 


مثل ابر پربار  . . 


 


مثل آسمان وسيع بودي 


مثل دريا عميق . . 


 


مثل شب پر راز بودي 


مثل ماه زيبا . .  


 


تو دست در دست من


قدم مي زدي در بي نهايت  . . 


 


تو چشم در چشم من 


حرفها مي زدي


 از اميدهاي دور  . . 


 


ما مي تپيديم در هم 


 مي خوانديم يك صدا  . . 


 


ما تنها نبوديم  . .


اما . . . 


تو . . تو نبودي . . 


 


افسوس دير فهميديم 


كه تو تنها


 يك نمايش كوتاه بودي. 


دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 11:10
+3
roya
roya
در CARLO
ین روزهایم به تظاهر می گذرد
تظاهر به بی تفاوتی
تظاهر به بی خیالی
به شادی
به اینکه دیگر هیچ چیز مهم نیست
اما...
چه سخت می کاهد از جانم
این نمایش...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 11:04
+2
saman
saman
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 10:48
+2
saman
saman

من به تنگ آمده‌ام از همه چیز،
بگذارید، هَواری بزنم…!


[فریدون [!]]

دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 10:28
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ