یافتن پست: #از

saman
saman
در CARLO
پسر عموم استاد دانشگاهه ، استاتوس داده…
شاگردام ازم نمره میخوان چکار کنم؟

منم زیرش کامنت گذاشتم به عمه مون فکر کن…
تا حالا 200 تا لایک گرفتم از دانشجوهاش
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:46
+4
saman
saman
در CARLO

لذتی که توی باز و بسته کردن درِ باتریِ کنترل تلویزیون


موقعِ تماشای تلویزیون هست،


توی تماشای خود تلویزیون نیست !

دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:41
+4
saman
saman
در CARLO

اینایی که زنگ میزنن از خواب بیدارت میکنن


بعد میگن عه ببخشید خواب بودی ؟؟


دانشمندا هنوز در موردشون به نتیجه خاصی نرسیدن

دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:37
+3
saman
saman
در CARLO

از گفت و گوهای رایج من و مامانم


میتوان به گشنمه و کوفت بخوری اشاره کرد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:33
+4
saman
saman
در CARLO

مامانم اگه حوصلش سر بره یه پرتقال میگیره پوست میکنه


و با چاقو هر تیکه از پوستشو به هزار تیکۀ کوچکتر تبدیل میکنه


تا اینکه ما بریم  نجاتش بدیم.

دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:29
+5
saman
saman
در CARLO

گوشی ام رو گذاشتم رو airplane mode


از طبقه ۱۲ ام پرتش کردم تو هوا


افتاد خورد و خاکشیر شد…


نمیدونم این چه قابلیت مسخره ایه!


کار نمیکنه که

دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:26
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به مامانم گفتم امشب تولدمه هااااا! گفت پس برو خونه رو مرتب کن زنگ بزنم خالت اینا بیان.
منم تریپ لوسی زدم گفتم مامان من امروز به دنیا اومدم نمی تونم که...
مامانمم رفت زیر پتو گفت منم تازه زاییدمت خستم!!!!!
خدایا این شادیا از من نگیر
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:22
+3
saman
saman
در CARLO

از تفریحات نسل ما :


بچه که بودیم می رفتیم از این بستنی لیوانیا میخ[!]م


وختی میخوردیم لیوانشو میذاشتیم بین گلگیر و تایر


تا وقتی که حرکت میکنیم صدا موتور گازی بده !

دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:21
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به سلامتیه دختری که دوست پسرشو با یکی دیگه دید؛ نرفت داد و بیداد راه بندازه آبروی پسره بره. قشنگ رفت سوار ماشینش شد و جُفتشون رو زیر کرد ... خیلی هم شیکو مجلسی . . .!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:18
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اون بار:

من نمی خواستم باشم

اما خودش از من خواست که باشم. خود خودش

احساس کردم فرق دارم



این بار:

من میخواستم باشم

اما او نخواست که من باشم. فقط من

احساس کردم فرق دارم



نتیجه گیری ریاضی:

یه اپسیلون بیشتر بعلاوه یه اپسیلون کمتر میشود صفر

به عبارت ساده تر: هیچ فرقی با هیچ کسی ندارم.

حالا شدم مثل همه



آخیش. راحت شدم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:15
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ