یافتن پست: #از

saman
saman
در CARLO

سر جلسه امتحان جواب هر سوالی رو که بلد نبودم جلوش مینوشتم: رجوع شود به برگه آقای محمدی!! (شاگرد اول کلاس)


نمیدونم، اگه استاد ازم قبول کنه ایشالا قبول میشم

دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 13:32
+3
alifabregas
alifabregas
آهای کافه چی ! از ما که گذشت ... . اما اگر بازهم کسی تنها به اینجا آمد از او نپرس : چه میل داری؟ تلخ ترین قهوه دنیا را برایش بریز ! آدم های تنها ؛ مزاجشان به تلخی عادت دارد ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 13:16
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
مشکل از جایی شروع میشه که …
دلتنگ کسی باشی که نیست،
حوصله کسی رو نداشته باشی که هست …
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 13:12
+5
saman
saman
در CARLO
خانومای عزیز :
 وقتی یه کاری رو به آقایون میدین که انجام بدن ، حتما انجامش میدن …
 نیازی نیست هر ۶ ماه یک بار یادآوری کنین !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 13:05
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


میخواستم چشم هایش را از پشت بگیرم دیدم تحمل اسم هایی را که میگوید ندارم


دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 12:16
+8
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
قلب شیشه ای

بر دیوار شیشه ای قلبم آویزی آویخته ام

آن طرف تر قاب عکسی بس پوسیده

وآن طرف تر پنجره ای از جنس بلور

اما چه فایده که قلب شیشه ایم هرگز در ندارد...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 11:06
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
میخواستم که ولوله برپا کنم ولی ...

با شور شعر محشر کبری کنم ولی ...

با نی به هفت بند غزل ناله سر دهم

با مثنوی رهی به نوا واکنم ولی ...

تا باز روح قدسی حافظ مدد کند

دم می زدم که کار مسیحا کنم ولی ...

فریاد را بکوبم پا بر سر سکوت

یا دست کم به زمزمه نجوا کنم ولی ...

دل برکنم از این دل مرداب وارِ تنگ

با رود رو به جانب دریا کنم ولی ...

این بی کرانه آبی آیینه ی تو را

با چشم تشنه سیر تماشا کنم ولی ...

« باید » به جای « شاید » و « آیا » بیاورم

فکری به حال « گرچه » و « اما » کنم ولی ...

قیصر امین پور
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 10:59
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
اندیشه آرام‎ ‎

آرام کن اندیشه را ، آنگه توبنگر

درخویشتن ، شوری ورای مرز پرهیز

آنجا توانی بنگری هردم خدارا‎ ‎

بی غفلت اندیشه وبی عقل سرتیز

‎ آنجا گلستانی دگر داری فراهم‎

بی خوف وبیم وغصه وبی رنج وماتم‎ ‎

‏«خود» مادرالام و، نیش ماست درکف

آن ریشه برکن ، بین بهشت خود دمادم‎ ‎

‎ مارا عذابی بیهده افکنده درچنگ

این آتش دیرینه خود تقدیرمانیست‎ ‎

اما توانی ، سررهانی ازهمه رنج

جایی رسی ، جزشوروآرامش تورانیست‎ ‎

‎ اندیشه چون آرام شد ، آرام گردی‎ ‎

آنگه هزاران نکته ناگفته خوانی‎ ‎

ورنه اسیروهم وپنداروقیاسی‎ ‎

روشن نداری ذهن ، تا روشن بمانی‎ ‎

‎ کم تکیه کن ، برعقل لبریزوشلوغت‎ ‎

آنگه توانی ، فکر توآرام باشد‎ ‎

ورنه به مردابت کشاند فکرمغشوش

صدها صنم هرلحظه برما می تراشد‎ ‎

‎ ما میدهیم ازکف ، زمام خویشتن را‎ ‎

چون بنده ی اندیشه ایم ، امی ودانا‎ ‎

تردید کن برتکیه گاه خویش لیکن‎ ‎

تابنگری ، آرام وبی اندیشه خودرا‎
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 10:30
+5
saman
saman
در CARLO

یـکی از فـانـتزیـام ایـنه کـه…


جـوون مـرگ بـشم…
بـعد خـتمـمو بـندازن از سـاعـت 3 تـا 5…خخخخ
بـعلـه پـدرم از اتـاق فـرمـان اشـاره مـیکـنه کـه:مـا از ایـن شـانـسا نـداریـم…:))
مـن بـرم ظرفا رو بـشورم…:)))


دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 10:08
+5
saman
saman
در CARLO

ﻳـﻪ ﺳِﺮﻱ ﮔـﻴﮕﻴﻠﻲ ﻫـﺎ ﺃﻡ ﻫــﺴﺘﻦ...



ﻭﻗـﺘﻲ ﺍﺯ ﺩﻣـﺎﻏـﺖ ﺩﺭﺷـﻮﻥ ﻣـﻴﺎﺭﻱ....



ﻫـﺮ ﭼـﻘﺪ ﻣـﻴﻤﺎﻟﻴﺸﻮﻥ ﺯﻳـﺮ ِ ﻣـﻴﺰ ﮐـﺎﻣـﭙﻴﻮﺗﺮ



ﺍﺯ ﺩﺳـﺘﺖ ﺟـﺪﺍ ﻧـﻤﻴﺸﻦ (((:



ﺍﻳـﻨﺎﺭﻭ ﺍﺫﻳـﺖ ﻧـﮑﻨﻴﻦ ((:



ﺍﻳـﻨﺎﺭﻭ ﺑـﺎﻳﺪ ﭘـﺎﺷﺪ ﺭﻓـﺖ ﺑـﺎ ﺁﺏ



ﺷـُﺴﺖ (((((((:...



ﻣـﻘﺎﻭﻣـﺖ ﻧـﮑﻦ ﻋـﺰﻳﺰﻡ


 ...

ﭘـﺎﺷﻮ ﺑـﺮﻭ ﺑـﺸﻮﺭﺵ (((:

دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 09:47
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ