یافتن پست: #از

saman
saman
در CARLO
 چهارتا از مهم ترین دست آوردهای دانشگاه:
 - اس ام اس دادن بدون نگاه کردن به موبایل
 - خوابیدن در حالت نگاه کردن به کتاب
 - کار گروهی در هنگام امتحان
 - حرف زدن بدون تکون خوردن لب !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 17:23
+6
saman
saman
در CARLO
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﺮﺷﯽ ﻣﺨﻠﻮﻁ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ
 ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺩﻣﭙﺎﯾﯽ ﻫﺎﯼ ﺣﻤﻮﻡ ﺑﻘﯿﻪ ﭼﯿﺰﺍ ﺭﻭ ﺳﺎﻃﻮﺭﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺗﻮﺵ
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 17:18
+5
saman
saman
در CARLO
 ﺩﺍﻍ ﺩﯾﺪﻥ ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﺍﺳﺖ !
 ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺗﺎﺭﺍﺝ ﻣﺎﻝ ﺍﺳﺖ !
 ﺩﺍﻍ ﺩﯾﺪﻥ ﮔﺎﻫﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺁﺏ ﺩﺍﻍ ﺗﻮﺍﻟﺘﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺭﻧﮓ ﺁﺑﯽ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻧﻬﺎﺩﻩ باشند !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 17:13
+5
saman
saman
در CARLO
 شماها یادتون نمیاد وقتی ما طفل بودیم،

 یکی از سرگرمی هامون این بود که تو حموم در چاه فاضلاب رو میذاشتیم

 تا آب جمع بشه مثل استلخ بشه بعد دست و پا میزدیم شاد میشدیم !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 17:09
+4
saman
saman
در CARLO
 بدترین شکستمو وقتی خوردم که با عشق و امید گره هندزفریمو باز کردم
 ولی دیدم گوشیم شارژ نداره …
 هنوز کمر راست نکردم !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 17:04
+4
saman
saman
در CARLO
انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت.
راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت
بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود!
یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند؟
راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و ...
او جای انیشتین سخنرانی کند چرا که انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود
و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند
او را از راننده اصلی تشخیص دهند. انیشتین قبول کرد، اما در مورد اینکه
اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.
به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب درامد
. دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.
در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می توان
د به آنها پاسخ دهد. سپس انیشتین از میان حضار برخواست
و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 16:53
+6
saman
saman
در CARLO
 مامانم که شیشه پاک کن میخرید ،
 لحظه شماری میکردم تا اون ماده ی داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم
 این بلند مدت ترین برنامه ریزی بود که تو بچگی انجام میدادم !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 16:47
+6
saman
saman
در CARLO
 یه بار تو تاکسی از سر حجب و حیا، خودمو چسپوندم به در تا نخورم به دختره
 دختره گفت: آقا این مسخره بازی ها چیه درست مثل آدم بشین دیگه!
 آدم نمیدونه باید چیکار کنه !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 16:43
+6
saman
saman
در CARLO
 عکاس سرکلاس درس اومده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیره،
 معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع بشن
 معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه ‌تون بزرگ شدید
 به این عکس نگاه کنید و بگید:
 این احمده ،الان دکتره ، یااون مهرداده ، الان وکیله
 یکى از بچه‌ها ازته کلاس گفت : اینم آقا معلمه، الان مـــــــــــــرده !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 16:21
+6
SAEED
SAEED
چرا دلت گرفته؟
اوهم آدم است
اگر دوستت دارم هایت را نشنیده
گرفت
غصه نخور
اگررفت ، گریه نکن
یک روز چشمای یک نفر عاشقش
میکند
یک روز معنای کم محلی را میفهمد
یک روز شکستن را درک میکند
آن روز میفهمد آه هایی ک کشیدی
از ته
قلبت بوده
میفهمد شکستن یک آدم
سنگینی
دارد…

دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 16:13
+12

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ