یافتن پست: #از

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
می گم چرا هر كس می خواد برا كسی دلسوزی كنه می گه جیگرم كباب شد چرا نمی گه جیگرم آبپز شد یا جیگرم گریل شد! تازه خاصیتش هم بیشتره سرطان زا هم نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 19:10
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻗﺎﺏ ﻋﮑﺲ ﺑﭽﮕﯿﺎﻣﻮ ﺩﯾﺪﻩ
4-3) ﺳﺎﻟﮕﯽ(
ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻪ:ﻧﺮﻩ ﺧﺮ ﺑﺒﯿﻦ ﻗﺒﻠﻨﺎ ﭼﻪ ﻧﺎﺯ ﺑﻮﺩﯼ :ﺍ
ﻻ ﻣﺼﺐ ﺍﻧﻘﺪ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﺶ ﻭﺳﯿﻌﻪ ﮐﻪ ﺗﻮ
ﺣﻠﻘﻢ ﺟﺎ ﻧﻤﯿﺸﻪ
:ﺍ
|:
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 19:01
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
چــه خــوب مـی شـــد اگـــر گــاهــی آدم مــی تـــونــســت . . .

دوســتــای خوب مــجـــازی شــو . . .

مــثــل یــک عــکــس گـــل ســـرخ . . .

مــثــل یـــک آهـــنــگ قــشــنــگ . . .

مــثــل یــک کــتـاب عــــالی . . .

دانـــلــود کــنــه . . . بـــیــاره پــیــش خـــودش . . .!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 18:57
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به انگشتهات بگو

لبهای مرا ببوسند!

به انگشتهات بگو
راه بیفتند توی موهام

قدم زدن در این شب گرم

حالت را خوب می کند گل من!

گاهی نفس عمیق بکش
ونگذار تنم....از حسودی بمیرد!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 18:52
+1
saman
saman
دلت میگه که اینجایی,ولی چشمات میگن میری

میگن میری ولی با اون,تو داری اوج میگیری

تو تعبیر یه رویایی,که بی شک از دلم دوره

بذار اشکات بارون شه,بذار کمتر شه دلشوره

.

.

.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 17:32
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺷﯿﺶ ﺟﯿﺐ ﭘﻠﻨﮕﯽ ﻣﯿﭙﻮﺷﻦ، ﺍﯾﻨﺎ ﮐﻪ ﺗﯽ ﺷﺮﺕ ﺁﺑﯽ ﺑﺎ ﻋﺪﺩ ۶۶ ﯾﺎ ﺗﯽ ﺷﺮﺕ ﺳﻮﺯﻧﯽ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﻦ، ﺍﯾﻨﺎ ﮐﻪ ﺯﻣﺴﺘﻮﻧﺎ ﮐﺎﭘﺸﻦ ﭼﺮﻡ ﯾﺎ ﮐﺎﭘﺸﻦ ﺧﻠﺒﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﻦ، ﺍﯾﻨﺎ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﺘﻮﻧﯽ رنگی ﻣﯽ ﭘﻮﺷﻦ، ﺍﯾﻨﺎ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﻳﺪ، ﺍﯾﻨﺎ ﺳﺎقین! فقط حواستون به قیمت باشه !!! {-33-}
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 17:12
+9
saman
saman
برایت خواهم نوشت

از ابهام لحظه ها

از تردید

از حجم مرگ آور نبودنت

از کسانی‌ که رد می‌‌شوند و بوی تو را می‌‌دهند

... برایت خواهم نوشت

از حدیث تلخ بغض‌های تا ابد

از قناعت به یک خاطره ، یک یاد

از صبوری من و جای خالی‌ تو و شب‌های من

برایت خواهم نوشت

حتی تو هم برای من نبودی...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 17:00
+4
saman
saman
دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت:چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می دی،می تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت می کشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار"دخترک پاسخ داد: "عمو! نمی خوام خودم شکلاتها روبردارم، نمی شه شما بهم بدین؟"بقال با تعجب پرسید:چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می کنه؟و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما ازمشت من بزرگتره!

نتیجه گیری....

داشتم فکر میکردم حواسمون به اندازه یه بچه کوچولو هم
جمع نیس که بدونیم ومطمئن باشیم که مشت خدا از مشت ما بزرگتره
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 15:26
+4
alireza
alireza
مرد: عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!
زن: از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــگ بووووووود!
مرد: اون که ۱۰۰%… هیکلت همیشه قشنگ بود. اصلاً من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد!
زن: یعنی به خاطر هیکلم، فقط با من ازدواج کردی ؟ خیلی هیــــــــــــزی!
مرد: نه عزیزم، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شد. هیکلت واسم مهم نبود!
زن: یعنی چی؟! پس این همه ورزش میرم، برای کی میرم برا عمم؟! هیکلم برات مهم نیست؟!!
مرد: عزیزم، موقع دوست شدن مهم نبود، الان که هست!
زن: یعنی الان میرم ورزش، برات بی اهمیت میشم؟!
مرد: فدات شم، قربونت بشم، همه چیزت، تمام وجودت، همه خصوصیاتت، برام مهمه!
زن : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که دوستم داشته باشی؟ خیلی نامردی… چیه پای کسی درمیونه؟؟!!
مرد: بابا، جان مادرت بیخیال شو، چه غلطی کردیم تعریفتو کردیماااا؟؟!!
زن: دیدی… دیدی… پس از اول درست حدس زدم که یه ریگی تو کفشته که داری ازم تعریف می کنی؟! برو از جلو چشام دور شو… یه چند ساعت نمی خوام قیافتو ببینم…
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 14:48
+13
ملچ مولوچ
ملچ مولوچ
سلام. من ملچ مولوچ هستم، از اعضای جدید ... :)
15 دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 13:54
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ