یافتن پست: #از

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ی از فانتزیام اینه که بفهمم این بچه درس خونا چطوری موقع درس خوندن خوابشون نمیبره!!!
خو آخه لامصب این کتابای ما که از دیازپام ۱۰۰۰۰هم خواب آور تره چطوری روی اونا اثر نداره؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/03/8 - 22:10
+2
xroyal54
xroyal54
فــرامــوش ڪــردنـتـــ بــرایـم مـثـل آبـــ خــوردن
استــ ...

از همــان آبـهـایـے ڪــه مـیـپـرد تــوی گــلـو

خــفــه ات میــکنـد ...

از همان هایے ڪــه بــایــد ساعـت هـا سـرفـه
ڪـنـے ...

از همــان هـایـے ڪــه بـی اختیــار اشـڪــهایـت
را جـاری میـڪــند ...
دیدگاه  •   •   •  1392/03/8 - 22:02
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تازگی ها

آدمها، آدم می درند

و گرگ های بیچاره بیکار شده اند ...
دیدگاه  •   •   •  1392/03/8 - 21:57
+6
binam
binam
یکی از استراتژی های مامانم وقتی که گوشت خورشتاش کمه اینه که میگه:گوشت زیاد ریختما،ولی گوشتش مال بره بوده آب شده!!!
حالا اون به کنار جالب تر از اون بابامه که میگه:مهم خاصیتشه که رفته تو خورشت،عیبی نداره!!!
همینه 25 ساله دارن به خوبی و خوشی با هم زندگی میکنن!!!
خدایی الگوی مناسبی اند واسه زوج های جوان {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/03/8 - 21:54
+5
binam
binam
سكوتم از رضايت نيست
دارم تو دلم فحش ميدم بهت بدبخت ;)
دیدگاه  •   •   •  1392/03/8 - 21:46
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
جوانی از بیکاری رفت باغ وحش پرسید:استخدام دارید؟
یارو گفت مدرک چی داری؟
گفت دیپلم!
یارو گفت یه کاری برات دارم، حقوقشم خوبه پسره قبول کرد.
یارو گفت : ما اینجا میمون نداریم میتونی بری توی پوست میمون تو قفس تا میمون برامون بیاد!
چند روزی گذشت یه روز جمعه که شلوغ شده بود،
پسره توی قفس پشتک وارو میزد از میله ها بالا پائین میرفت.
جوگیر شد زیادی رفت بالا از اون طرف افتاد تو قفس شیره!
داد زد کمککککککککک
شیره افتاد روش دستشو گذاشت رو دهنش
گفت، آبرو ریزی نکن من لیسانس دارم..!
دیدگاه  •   •   •  1392/03/8 - 21:45
+2
binam
binam
یا طرف نگرفته کجاست یا واقعا ترس رو دایورت کرده :))
شایدم واقعا از جونش سیر شده خخخخخ

خونسردیش تو حلقم =))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/03/8 - 21:38
+3
binam
binam
هـــــــــی میگم پیر شدیم باور نمیکنه
یه زمانی بود پ نه پ از خودمون تولید میکردیم
کلی دیدگاه زیرش میومد ملت کلی میخندیدن
الان یه ساعته فکر میکنم یه پ ن پ بگم کلا تعطیل شدم رفته
لابد میگی متنت جدی بود پ ن پ ته جوک بود گفتم دوره همی بخندیم که پیر شدم

والاا
دیدگاه  •   •   •  1392/03/8 - 21:29
+4
xroyal54
xroyal54
بچه كه بوديم وقتي يه نفر ميگفت “عزيزم” سريع ميگفتيم “برات پشكل بريزم ؟”
بعدشم هار هار ميخنديديم غافل از اينكه رسما خودمون رو به بز تشبيه كرديم !
يه همچين بچه هاي داغوني بوديم …

{-18-}{-18-}{-33-}{-33-}
آخرین ویرایش توسط xroyal54 در [1392/03/8 - 21:24]
دیدگاه  •   •   •  1392/03/8 - 21:20
+4
binam
binam
بعضی از آدم ها فقط به یه دلیل میان تو زندگیت که بهت یاد بدن ارزش آدم های که بعد از اونها میان و بدونی ...
دیدگاه  •   •   •  1392/03/8 - 20:06
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ