یافتن پست: #از

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سرجلسه امتحان خیلی شیک و طبیعی برگه تقلب دستم بود داشتم از روش copy,paste میکردم،اصنم حواسم به اطراف نبود که یدفعه دیدم ی سایه افتاده روبرگم.سرموبلند کردم دیدم مراقبه داره بالبخندبهم نگاه میکنه!منم بهش لبخند زدم اونم گفت:خب چراخودتوخسته میکنی؟برگه روبچسبون به برگه امتحانت اینجوری تو وقت هم صرفه جویی میکنی!
من(*-*)
مراقبه0-o
دوباره من:)))))
ولی دمش گرم فقط برگه تقلبوازم گرفت دیگه ازجلسه بیرونم نکرد.
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 15:45
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
فانتزی جدید من این شده که عکسمو بزارن اول کتابا دبستان زیرش ام بنوسن از قول من ،،من به شما دبستانی ها هیچ امیدی ندارم با این کارای ضایعتون،
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 15:41
+1
-1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عاقا یکی از فانتزیام اینه ک محققان و پژوهشگران تاثیر wc رو ب روی تمرکز و هوش انسان ها کشف کنن/ از اونجا ب بعد محل برگذاری کنکور و انتقال بدن ب wc......!!!!!!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 15:38
+2
roya
roya
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 15:09
+3
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
عشقــــ ما همانند روزهای هفته است ، تو شنبه و من جمعه !
نمی دانم چــــــــــرا ؟؟؟؟
جمعه اینقدر به شنبه نزدیک است اما شنبه اینقدر از جمعه دور
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 14:14
+7
مدیر سایت
مدیر سایت (مدير ارشد)
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 13:49
+10
roya
roya
در CARLO
بعضی آدما خوب نمیبینند
امابدترازاون اینه که
بعضی دیگه،خوبی رو نمی بینن!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 13:14
+3
roya
roya
در CARLO
یکی از فانتزیام همیشه این بود،توسیستم عامل ویندوز یه مشکلی پیداکنم بفرستم براشون بعد بیل گیتس زنگ بزنه بگه مهندس لطفا بیا آمریکا تو مجموعه من دخترمم میدم بهت کنیزت باشهتا اخر عمرش،خونه ماشین پول همه چی بهت میدم،بعد ی دقیقه سکوت بگم دلم میخواد اما من متعلق به این مردمم!{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 13:10
+3
roya
roya
در CARLO
امروز سرجلسه امتحان:
از5 نا سوال استاد،زیر2تاش کامنت گذاشتم،3تا دیگشم فقط لایک کردم:)
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 13:00
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
درین محاکمه تفهیم اتهام ام کن

سپس به بوسه ی کارآمدی تمام ام کن



اگرچه تیغ زمانه نکرد آرام ام،

تو با سیاست ابروی خویش رام ام کن



به اشتیاق تو جمعیتی ست در دل من

بگیر تنگ در آغوش و قتل عام ام کن



شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را

به پاس این همه سرگشتگی به نام ام کن



شراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم...

اگر که باب دلت نیستم حرام ام کن



لبم به جان نرسید و رسید جان به لبم

تو مرحمت کن و با بوسه ای تمام ام کن !!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 11:49
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ