یافتن پست: #از

ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
از کـسی کِـه نِمیشنــاسـی گـــاهـی بُتــی میســـازی...... آنقــدر بـُـــزرگـــ کــِــه حتــی از دَستـــ اِبـــراهیـــم هَـــم کـــاری بـَـر نِــمی آیـــد.....
دیدگاه  •   •   •  1391/01/6 - 17:25
+3
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
از بین این دستانم رفتی!! کاش.. از دلم هم بروی....
{-13-}{-13-}{-13-}{-13-}
دیدگاه  •   •   •  1391/01/6 - 17:22
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
ارام آرام، آرام تر از تمام آرامه های کودکیم آمدی؛ و آرامشم را خط خطی کردی؛ و بعد آرام رفتی؛ وهیچ نفهمیدی درتمام این لحظه های آرام چه اضطرابی درمن موج می زد... کاش یک لحظه، جرات خواندن ناآرامی چشم هایم را...داشتی{-15-}
دیدگاه  •   •   •  1391/01/6 - 17:13
+1
aB'Bas S
aB'Bas S
حنای حاجی فیروز

دیگر رنگی ندارد . . .

وقتی خیابان ها ،

پر از آدمک هایی شده است

که نزده ، برایت می رقصند !
دیدگاه  •   •   •  1391/01/6 - 17:12
+2
hadith
hadith
چگونه دست دلم را بگيرم ودر كنار
دلتنگيهايم قدم بزنم
در اين خيابان
كه پر از چراغ و چشمك ماشينهاست
...نه آقايان:
مسير من با شما يكي نيست
از سرعت خود نكاهيد
من آداب دلبري را نمي دانم...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/6 - 14:31
+6
reza
reza
قلب مرا میان غمت جا گذاشتی

تا در حریم غربت من پا گذاشتی

رفتی و در سکوت تماشا نموده ام

تنهایی ‌‌ِ مرا تو چه تنها گذاشتی



رفتی و سهم عشق برای دل تو بود

سهمی برای این دلم آیا گذاشتی ؟



یک بغض کال، یک سبد از درد بی کسی

سهم من غریب که اینجا گذاشتی



گفتی بهار می رسد اما دروغ بود

در قلب من غمی چو اهورا گذاشتی



مجنون دیگری شدی و دشت پیش روت

من را میان غصه چو لیلا گذاشتی



گفتی که از بهشت نصیبی نبرده ای

آن را تمام گردن حوا گذاشتی

یک قطره اشک سهم من از روزگار شد

در لحظه ای که پای به دنیا گذاشتی
دیدگاه  •   •   •  1391/01/6 - 14:07
+2
saeed
saeed
بعضیا رو باید یهو از زندگیت حذف کنی...اگه به مرور باشه زجرت میدن...

مثل کندن چسب زخم ( ̲̅:̲̅:̲̅:̲̅[̲̅ ̲̅]̲̅:̲̅:̲̅:̲̅) از رو پوست که یهو می کنیش

و خلاص میشی...!!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/6 - 13:26
+1
آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1391/01/8 - 08:29]
دیدگاه  •   •   •  1391/01/6 - 13:10
+8
چشم انداز..
چشم انداز..
تـــا حـــالا دقــــت کـــردیــــن !؟
شـــانـــــس یــــه بـــار در خــونــه آدمـــو میــــزنـــه ,
بَـــدشــــانـــســـی دســـتـــش رو از روی زنـــگـــــــ بـــر نـــمیـــداره ,
بـــدبــَـخـــتـــی هَـــم کـــه کـــلاً کـــلیــد داره . . . . . .
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/6 - 13:02
+4
jamal
jamal
به کوه گفتم عشق چیست ؟ لرزید ، به ابر گفتم عشق چیست ؟ بارید ، به باد گفتم عشق چیست ؟ وزید ، به پروانه گفتم عشق چیست ؟ نالید ، به گل گفتم عشق چیست ؟‌پرپر شد و به انسان گفتم عشق چیست ؟ اشک از دیدگانش جاری شد و گفت : دیوانگیست !!!{-47-}{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1391/01/6 - 11:43

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ