از یک جایی آدم دست و پا زدن را رها می کند.
از یک جایی فقط تماشا می کند غرق شدن خویش را ... خیره می ماند ... ساکت می نشیند و باز تماشا می کند ... که چطور می گذرد و می گذرند ...
از یک جایی به بعد حرف نمی زند ... گوش نمی کند ... تماشا هم نمی کند حتی! ...
آدم ها می آیند، زندگی می کنند، میمیرند و میروند …
اما فاجعه ی زندگی تو آن هنگام آغاز میشود که آدمی میرود اما نمیمیرد؛
میماند و نبودنش در بودن تو چنان ته نشین میشود
که تو میمیری درحالی که زنده ای …