mohamad
من که می ترسم از هجرت دوست
کاش میدانستم روزگاری که به هم نزدیکیم چه بهایی دارد
niloofar
دختر:موجودی است که وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!!
و وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!!
وقتی غمگین است آه میکشد
و وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد .
وقتی بدش می آید میگوید ویشششش .
وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی.
همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند .
تاریخ تولد و شماره کفش با جناق پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند .
از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود
Very HappyVery HappyVery HappyVery Happy
ronak
گاهی وقتا ، زندگی تموم حواسشو جمع ميکنه تا ببينه تو چی دوست داری تا درست همونو ازت بگيره ......
niloofar
هیچ كس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع كند، اما همه می توانند از همین حالا شروع كنند و پایان تازه ای بسازند
niloofar
کاش دنیا
یکبار هم که شده
بازیش را به ما می باخت
مگر چه لذتی دارد
این بردهای تکراری برایش؟!
ronak
برای کنار هم گذاشتن واژه ها٬
دست قلمم بیش از آنچه فکر کنی خالی است…
و بیش از آنچه فکر کنی احساس می کنم به نوشتن مجبورم !
شاید این هم خاصیت ِ داشتن این صفحه ی مجازی است ؛
میان جاده که می آمدم ، سرم پر از فکر بود
فکرهایی از آن دست که به هر نیمه ای که می رسیدم
احساس می کردم بیش از این رخصت پیش رفتن ندارم
چیزهایی مثل ِِ
آینده
رفتن
ماندن
حالا اما اندیشه ای نیست برای به واژه آوردن..................@M2TSH
ronak
از سالها
تقویم می ماند
از تن من ذره ذره خاکهایی
که تورا پرستیدند....