یافتن پست: #از

ronak
ronak
در نگــاهت چیزیست که نمیدانم چیست !
مثل آرامش بعد از یک غم..
مثل پیدا شدن یک لبخند..
مثل بوی نم بعد از باران..
در نگــاهت چیزیست که نمیدانم چیست !
مــن به آن محتاجم …
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:23
+5
ronak
ronak
سر انگشتانم که می سوزد...
یعنی وقت نوشتن از توست
بیا در خیالم
آرام بنشین
می خواهم صدای نفسهایت را بنویسم!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:17
+2
fowkes
fowkes
سلام. من Hamid goudarzi هستم، از اعضای جدید ... :)
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:14
+1
ronak
ronak
دلتنگم...نه برای کسی... از بی کسی ...!!!
خسته ام... نه از تکاپو... از در به دری...!!!
نه دوستی ... نه یادی ... نه خاطره ی شیرینی...!!!
تنهایم...
تنهاتر از آن سنگ کنار جاده...!!!
اما مشتاقم!!!
مشتاق دیدار آن کس که صادقانه یادم کند..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:14
+2
☺SAEED☻
☺SAEED☻
ممکن است بتوانيد گلی را زير پا لگدمال کنيد،اما محالست بتوانيد عطرش را در فضا محو سازيد..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:10
+5
benyamin
benyamin
يادش بخير قديما حسابي رو عيدي فك و فاميل حساب باز ميكرديم امسال خيلى لطف كنن ماچ ميكنن !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:04
+3
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
وقتی که دیر رسیدم و با دیگری دیدمت فهمیدم که گاهی هرگز نرسیدن بهتر است از دیر رسیدنست
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:03
+5
☺SAEED☻
☺SAEED☻
نه, به من تکیه نکن!
سراغ هیچ برگی را از من نگیر!
من اگر آدرس برگها را می دانستم که حالم پائیزی نبود....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:02
+7
benyamin
benyamin
به سلامتی زنجیری كه صد سال زیر برف و بارون می مونه ، می پوسه ، ولی از هم جدا نمی شه.
امیدوارم بمونیم ، بپوسیم ، ولی از هم جدا نشیم.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 20:55
+3
ronak
ronak
این شبها
انقدر دستهایم خالیند....
که هرچه از اب رودخانه مینوشند
بازهم محتاجند.....
تنهاچیزی که به فکرم میرسد....
تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــویــــــــــــــــــــی
التماست میکنم....
بیا ودستهای مرا بی نصیب نگذار
انها به وجودت احتیاج دارند.....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 20:53
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ