ronak
در نگــاهت چیزیست که نمیدانم چیست !
مثل آرامش بعد از یک غم..
مثل پیدا شدن یک لبخند..
مثل بوی نم بعد از باران..
در نگــاهت چیزیست که نمیدانم چیست !
مــن به آن محتاجم …
ronak
سر انگشتانم که می سوزد...
یعنی وقت نوشتن از توست
بیا در خیالم
آرام بنشین
می خواهم صدای نفسهایت را بنویسم!!!!!!!
ronak
دلتنگم...نه برای کسی... از بی کسی ...!!!
خسته ام... نه از تکاپو... از در به دری...!!!
نه دوستی ... نه یادی ... نه خاطره ی شیرینی...!!!
تنهایم...
تنهاتر از آن سنگ کنار جاده...!!!
اما مشتاقم!!!
مشتاق دیدار آن کس که صادقانه یادم کند..
☺SAEED☻
ممکن است بتوانيد گلی را زير پا لگدمال کنيد،اما محالست بتوانيد عطرش را در فضا محو سازيد..
benyamin
يادش بخير قديما حسابي رو عيدي فك و فاميل حساب باز ميكرديم امسال خيلى لطف كنن ماچ ميكنن !
Mitra Mohebbi
وقتی که دیر رسیدم و با دیگری دیدمت فهمیدم که گاهی هرگز نرسیدن بهتر است از دیر رسیدنست
☺SAEED☻
نه, به من تکیه نکن!
سراغ هیچ برگی را از من نگیر!
من اگر آدرس برگها را می دانستم که حالم پائیزی نبود....
benyamin
به سلامتی زنجیری كه صد سال زیر برف و بارون می مونه ، می پوسه ، ولی از هم جدا نمی شه.
امیدوارم بمونیم ، بپوسیم ، ولی از هم جدا نشیم.
ronak
این شبها
انقدر دستهایم خالیند....
که هرچه از اب رودخانه مینوشند
بازهم محتاجند.....
تنهاچیزی که به فکرم میرسد....
تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــویــــــــــــــــــــی
التماست میکنم....
بیا ودستهای مرا بی نصیب نگذار
انها به وجودت احتیاج دارند.....