یافتن پست: #از

Danial
Danial
فقط آسمون ایران میتونه : کمی ! تا قسمتی! نیمه ابری! همراه با بارش پراکنده!در برخی از نقاط باشه. . . ( آخر ادبیاته این جمله)! :
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 08:43
+1
Danial
Danial
**فقط یه ایرانی میتونه درحالی ازش عکس بگیرن که یه جا دیگرو نگاه می کنه مثلا حواسش به دوربین نیست.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 08:39
+1
Danial
Danial
فقط یه ایرانی اون هم از نوع تهرانی میتونه از دود شهر فرار کنه تا بره شمال هوای تازه تنفس کنه، بعد اونجا هی تند تند قلیون بکشه!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 08:34
Danial
Danial
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 08:30
Danial
Danial
): ساز دهني ام را بي حضور تو به دهانم ميگذارم و سرخوش از عشقت نواي خاموش قلبم را مينوازم تا شايد نسيم صدايم را به تو برساند ....و باز تو را به ياد قلب سوخته ام بيندازد ................گرچه خيلي دير است اما هنوز هم چشم به راه جاده اي هستم كه از آن به آسمانها پيوستي و هيچ كبوتري خبر از برگشتنت نياورد .................و باز هم در كنار جاده بي حضور تو مي نوازم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 08:25
☺SAEED☻
☺SAEED☻
گاهی...

دلم از هر چه آدم است می گیرد!

گاهی...

دلم دو کلمه حرف مهربانانه می خواهد!

نه به شکل "دوستت دارم" و یا نه به شکل "بی تو میمیرم" ...

شاید ساده مثل:

دلتنگ نباش... فردا روز دیگریست...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 03:24
☺SAEED☻
☺SAEED☻
دقت کردین وقتی از یه مدرسه و یا دانشگاه میاییم بیرون و از اون جا فارغ التحصیل میشم اون مدرسه و یا دانشگاه میشه مجهزترین و شیک ترین در سطح منطقه و یا کشور و یا حتی خاورمیانه؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 02:45
+1
☺SAEED☻
☺SAEED☻
‎.فرهنگ عـــرب" چادر به سر ما کشید و "فرهنگ غـــــرب" لباس از تن ما درید
ولی‌ "فرهنگ من ایرانیه " نه به چادر افتخار خواهد کرد نه به لباس از تن دریده!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 02:38
☺SAEED☻
☺SAEED☻
سیستـــم پســـرا هم کلا خیلی جالبه!

موقع دعوا بچه ی پایین شهر میشن و

موقع دختر بازی بچه ی بالا شهر ..!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 02:35
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
در کشور ما شاهی بود که برای سر گرمی خویش بزی میساخت...که دو نفر را روبروی خود بر سر ترازو میبرد و هرکدام که سبکتر بود کشته میشد....{-38-}
از بخت بدم من و یارم روبروی هم افتادیم{-60-}
من برای اینکه یارم کشته نشود ده شبانه روز چیزی نخوردم..
غافل از اینکه یارم در روز مسابقه به پای خود وزنه انداخته بود{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 01:04
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ