یافتن پست: #از

hadith
hadith
پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم، وگرنه می شکنیم بالهای دوستیمان را... مارگوت بیکل
دیدگاه  •   •   •  1390/12/15 - 00:40
+8
ramin
ramin
زندگی قصه مرد یخ فروشیست که از او پرسیدن فروختی؟ گفت: نخریدند تمام شد...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/15 - 00:34
+5
ronak
ronak
داره بارون مياد خوب که نگاه کردم.

.

.

.

هوا که ابري نبود...

.اون فرشته ها هستن که دارن گريه ميکنن......

آخه يکي ازشون کم شده

مهربون ترين تولدت مبارک @niusha-nini
دیدگاه  •   •   •  1390/12/15 - 00:21
+6
ramin
ramin
M 0 R i c A R L0 [ ناراحت]

یه بار دو تا سوسك به هم می‌رسند. یكی از اون یكی می‌پرسه: ببینم تو اتاق شما هم دانشجو پیدا می‌شه؟!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/15 - 00:14
+5
milad
milad
سلام. من milad هستم، از اعضای جدید ... :)
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/14 - 23:52
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
بعد گذشت 2 روز: رای گیری در شهر غضنفر اینااا هنوز ادامه دارد....
ماموران با تیراندازی در حال پراکنده کردن جمعیت هستن.....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/14 - 23:52
+4
ronak
ronak
هر روز

شروعی تازه است.....

دنیا از آنِ تو

دیوار دلتنگی

از آنِ من!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/14 - 23:45
+6
نیوشا
نیوشا
من هیچی نمیگم {-15-}
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/14 - 23:34
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
پرسولیس ایران-الهلال عربستان
چهارشنبه ساعت 21:00
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/14 - 23:13
+2
sasan pool
sasan pool
برای دیدنت ،


گشتم همه گل فروشی های شهر را ،


گل ها همه رنگ باخته ...


یک دسته بوسه آورده ام !
.......................................
مرد

اگر

بودم،

نبودنت را غروب‌هایِ زمستان

در قهوه‌خانه‌هایِ دوری

سیگار می‌کشیدم

نبودنت

دود می‌شد

و می‌نشست رویِ بخارِ شیشه‌هایِ قهوه‌خانه

بعد تکیه می‌دادم

به صندلی

چشم‌هایم را می‌بستم

و انگشتانم را دورِ استکانِ کمر باریکِ چایِ داغ حلقه می‌کردم

تا بیشتر از یادم بروی

نامرد اگر بودم

نبودنت را

تا حالا باید

فراموش کرده باشم



مرد نیستم اما

نامرد هم نیستم

عاشقم

و نبودنت

پیرهنم شده است
........................................
مرد

اگر

بودم،

نبودنت را غروب‌هایِ زمستان

در قهوه‌خانه‌هایِ دوری

سیگار می‌کشیدم

نبودنت

دود می‌شد

و می‌نشست رویِ بخارِ شیشه‌هایِ قهوه‌خانه

بعد تکیه می‌دادم

به صندلی

چشم‌هایم را می‌بستم

و انگشتانم را دورِ استکانِ کمر باریکِ چایِ داغ حلقه می‌کردم

تا بیشتر از یادم بروی

نامرد اگر بودم

نبودنت را

تا حالا باید

فراموش کرده باشم



مرد نیستم اما

نامرد هم نیستم

عاشقم

و نبودنت

پیرهنم شده است
دیدگاه  •   •   •  1390/12/14 - 22:34
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ