یافتن پست: #از

Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
کشاورزي الاغ پيري داشت که يک روز
اتفاقي به درون يک چاه بدون آب افتاد.
کشاورز هر چه سعي کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بيرون بياورد.
براي اينکه حيوان بيچاره زياد زجر نکشد،
کشاورز و مردم روستا تصميم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بميرد و زياد زجر نکشد.
مردم با سطل روي سر الاغ هر بار خاک مي ريختند اما الاغ هر بار خاکهاي روي بدنش را مي تکاند وزير پايش ميريخت و وقتي خاک زير پايش بالا مي آمد سعي مي کرد روي خاک ها بايستد. روستايي ها همينطور به زنده به گور کردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا آمدن ادامه داد تا اينکه به لبه چاه رسيد و بيرون آمد.

**نکته:*
*مشکلات، مانند تلي از خاک بر سر ما مي ريزند و ما همواره دو انتخاب داريم:*
*اول: اينکه اجازه بدهيم مشکلات ما را زنده به گور کنند.*
*دوم: اينکه از مشکلات سکويي بسازيم براي صعود.*
دیدگاه  •   •   •  1390/12/6 - 23:38
+3
mah3a
mah3a
غضنفر و زنش داشتن با هم دعوا می کردند، غضنفر می گه: من فقط به خاطر این
که بابات پولدار بود باهات ازدواج کردم. زنش می گه: باز تو یه دلیلی
داشتی، من بدبخت چی؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/6 - 23:34
+2
aB'Bas S
aB'Bas S
تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن. مامان اومده می گه چیزی شکوندی؟
پـَـ نه پَــ، شیشه نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/6 - 23:27
+6
شاهین
شاهین
اسفند ماه هر سال مرداني از سرزمين پارس به پا خواهند خواست ،
.
.
.
.

تا از پنجره ها آويزان شده و شيشه ها را پاک کنند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/6 - 23:18
+1
شاهین
شاهین
مادربزرگم می گه برو گلپرو ازاشپزخونه بیار.من هرچی گشتم پیدا نکردم.گفتم نیست.مادربزرگم گفت تو همون کمد اولیه.دوباره گشتم نبود..میگم نیست به خدا..میگه من نمی دونم تو این دانشگاه چی بهتون یاد میدن.... :|
دیدگاه  •   •   •  1390/12/6 - 23:16
+1
شاهین
شاهین
شاید اگر انســـــــانیّت هم مارک دار بود

خیلی از آدم ها به تن می کردند ...
.
.
.
.
.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/6 - 23:13
+2
farbood_rashidi
farbood_rashidi
از مرگ نترسید
از این بترسید که وقتی زنده اید
چیزی درون شما بمیرد
مثل عشق
مثل هوس
مثل .....!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/6 - 23:06
+5
نیوشا
نیوشا
سلامتی کسایی که

به پای هم پیر شدن

ولی از هم سیر نشدن !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/6 - 23:04
+11
نیوشا
نیوشا
آگهى هاى ترحيم روزنامه را كه خواندم با خودم گفتم:
چرا هر روز اينقدر دكتر،مهندس ، مدير شركت ، استاد و حاجى فوت ميكنند....
اما وقتى از قيمت چاپ يك آگهى ترحيم در روزنامه مطلع شدم ، فهميدم ، فقرا هميشه بى صدا مى ميرند...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/6 - 23:02
+7
نیوشا
نیوشا
دخترا از همون بچگی ژست گرفتن برا عکس و بلدن...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/6 - 22:48
+9

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ